موضوع

آنومی چیست ، جامعه آنومیک و بحران هویت جوانان

Katya Lytkina seminar 21 march.jpg.(170x218x123)-139507121737

آنومی (به انگلیسی: Anomie) به فقدان هنجار یا بی‌هنجاری اطلاق می‌شود.این به به معنی عدم وابستگی شخص و جامعه است که به

چندپاره شدن جامعه می‌انجامد. این اصطلاح توسط جامعه‌شناس فرانسوی امیل دورکیم در کتاب تاثیرگذار وی خودکشی (۱۸۹۷) مشهور شد.

دورکیم این واژه را از جامعه‌شناس فرانسوی ژان-ماری گویو قرض گرفت و آن به صورت «قانونِ بی‌قانونی»و «خواستن سیرناشدنی» تعریف

کرد.

● آنومی چیست؟

آنومیا در یونان باستان به معنای فاقد قانون ( ناعادلانه)، بی اخلاقی( غیرقابل ارزشیابی با اخلاق) به کار برده شده است. در تعابیر مختلفی که از این مفهوم شده نوعی اغتشاش و بی نظمی است که بالاخره نمی توان پی برد که بار مثبت دارد یا بار منفی. زیرا گرچه در بیشتر متون منفی به کار می رود ولی جاهایی نشان دهنده یک جریان ساخت شکنانه است، مثل اینکه یک سنتی را می شکند، یک بندی را پاره می کند و یا قیدی را آزاد می کند که نهایتا برداشتی مثبت است. رد پای آنومی را در متون ایرانی نیز می توانیم به خوبی پیدا کنیم، خصوصا در عرفان. در قرن شانزدهم و هفدهم در یونان و روم به معنی بی اعتنایی به قانون ازلی و بی توجهی به قانون الهی تعبیر شده است. ژان ماری گویو از آن به معنای مثبت استفاده می کند و معتقد است از یک نظر یک “ضداجتماعی”، به آینده ایده آل توجه دارد. ولی دورکهایم جامعه شناس فرانسوی در نقد نظریه ژان گویو به آن معنای منفی می دهد. در دو کتاب او تقسیم کار در جامعه (۱۸۹۳) و سپس کتاب خودکشی (۱۸۹۷) رد پای این واژه را می بینیم، که در برگیرنده حالت یا صفتی است که در آن مجموعه ای از قواعد حاکم بر کارکردهای اجتماعی مفقود شده است. به نظر دورکهایم علت اصلی وقوع حالت آنومیک، سرعت شتابان صنعتی شدن است. منافع متضاد طبقات و گروه های اجتماعی، زمانی برای رسیدن به تعادل ندارد و هیچ کس جای خودش نیست. دروکهایم اشاره می کند که شهری شدن باعث می شود نیازهای کارکردن افزایش پیدا کند، ولی شرایط تشفی این نیازها وجود ندارد. او در مورد ازدیاد خودکشی در چنین حالتی می گوید، آنومی حالت و وضعیتی از محیط اجتماعی است که بر اساس کارکرد این محیط اجتماعی نرخ خودکشی افزایش پیدا می کند. این اوضاع و شرایط گویای بهم ریختن قواعد تنظیم کننده جامعه است. این مفاهیم اشاره دارد به این که جامعه دارای قواعد تنظیم کننده است، بعد از طی یک دوره بحرانی به تعادل می رسد و تعادل را باز تولید می کند. وی از دو نوع آنومی اقتصادی و آنومی خانواده سخن می گوید. وی می گوید آنومی اقتصادی حاکی از فروپاشی چارچوب ارزشهای پذیرفته شده ای است که چشم داشت ها را به ثبات می گرایاند. یعنی جامعه قواعدی دارد که چشم داشت های آدمی را تنظیم می کند. وی در مورد آنومی اقتصادی می گوید: شرایطی است که آرزوهای بی پایان به هر قیمت تجویز می گردد و برای آنها هیچ توجیه عقلانی ارزشی یا دلایلی مبتنی بر توانمندی نمی توان ارائه کرد. شرایطی که در نبود قاعده خود قاعده مند شده است و آدمیان قربانیان شرایطی هستند که در تب و تاب به کف آوردن آروزهای بی پایان در رنج جانکاه و دائمی به سر می برند. اما آنومی خانواده، مربوط است به روابط زناشویی و خانوادگی. زن و شوهر و خانواده در چارچوب تعریف شده قرار نمی گیرند و احساسات کنترل ناشده، رها می گردند. چون این چارچوب دیگر پاسخ احساسات و عواطف تشدید شده و آرزوهای گسترش یافته را نمی دهد. لذا باید پاره شود. بشکند و فرو بریزد. دورکهایم می گوید طلاق علت قدرتمند این نوع آنومی است.

مرتن جامعه شناس دیگر آنومی را ناشی از فروپاشی ساختار فرهنگی می داند و معتقد است زمانی این نوع آنومی رخ می دهد که تمایز مادی بین ارزشها و اهداف فرهنگی به وجود بیاید. وی از چهار شیوهٔ انطباق با شرایط آنومیک صحبت می کند.

۱) شیوه همسازی و همرنگی: که ایرانی ها در این زمینه خیلی قوی هستند، زیرا چاره ای نداشته اند. در یونان قدیم وقتی که طراحی شهری می شود، نشست گاههایی را برای شهروندان تعبیه می نمایند تا شهروندان در این مکان ها بتوانند با یکدیگر تبادل فکر کنند. ولی در ایران چنین مفهومی بنام شهرسازی یا طراحی شهری وجود ندارد. در متن های قدیمی ایران به کلمه شهرساز بر نمی خوریم ولی معمار داریم، که امروز نیز شهرسازی ما زیر سیطره معماران است. در همسازی و همرنگی هم هدف های فرهنگی وجود دارد و هم وسایل نمادی شده. شیوه دیگر انطباق، نوآوری است که این روزها نوآوری در بزهکاری رایج شده است.

مثلا می گوید هدف فرهنگی وجود دارد، ولی نمی خواهد از وسایل نهادینه شده برای کسب آن استفاده نماید و از روش ها و راه های خلاف برای طی مدارج استفاده می نماید.

۲) شیوه دیگر انطباق، مقررات گرایی است: قائل بودن به یک اصالت شکلی، مانند بروکرات هایی که فقط به تبصره و قانون فکر می کنند و نمی گذارند کار پیش برود.

۳) شیوه دیگر انطباق، انقلابی گری و شورشگری است. در اینجا می تواند هم هدف های مثبت هم منفی وجود داشته باشند.و در اینجا او می خواهد یک سری وسایل نمادی شده جدید و یا یک سری وسایل نمادی شده موجود را تعریف کند. بنابراین یک سری را منفی نقد می کند و یک سری را تأیید و خلق می نماید.

۴) مطالعه کجروی و جرم و تبهکاری: کم کم آنومی به معنای یک ویژگی شخصیتی به کار می رود و جنبه سایکولوژیک پیدا می کند که با مفهوم از خود بیگانگی یکسان می شود و بعد مقیاس سنجش از خود بیگانگی رایج می شود و از اینجا به بعد مفهوم آنومی بین جامعه شناس و روان شناس در نوسان است.

● هویت:

از کلمه Idendity لاتین سرچشمه گرفته که به معنای همانی و تداوم است. به عبارتی پایداری و تداوم در حین دگرگونی و وحدت در عین کثرت است. هم به وضعیت و شرایط و هم ایستار و برداشت و هم باور ارتباط دارد.

اما هویت در عرصه جدید در غرب با مفهوم فردگرایی رابطه دارد. آدم هایی که دچار سرگشتگی شده اند و به ذره تبدیل شده اند. جامعه ای که آدم ها را به اتم تبدیل کرده، این سئوال مطرح است که واقعا هر کسی کیست؟ در تحلیل هویت دوجریان به چشم می خورد. یکی نظریه سایکودینامیک(پویایی روانی)ودیگری تحلیل جامعه شناختی.

بحث پویایی روانی، بر پایه نظرات فروید قرار دارد که، بعد نظریه همسان سازی است که کودک خود را با اشیاء خارجی یا با والدین و یا شخصی خارجی همسان می کند، “همانندسازی” می کند.

به نظر او سوپر ایگو ( Super Ego)، والدین هستند که در همانندسازی کودک ظاهر می شوند و از آن طریق او یک هویت برای خود تعیین می کند و دائما این هویت را تقویت می کند و تغییر می دهد. بالاخره در یک دوره ای کم کم شکلی برای این هویت پیدا می کند. در نظریه سایکودینامیک، ساخت روانی دارای هسته مرکزی است که با هویت پایدار یا متداوم است، اگرچه حاکی تناقض بوده ولی مشخص می شود. یعنی یک چارچوب تعریف شده که در آن این نوسانات می تواند اتفاق بیافتد.

لیختن اشتاین از ظرفیت “ همان ” ماندن در غوغای تغییر مداوم یاد می کند اما تحول در این دیدگاه با نظریه اریکسون آغاز می شود. او هویت را فرایندی می داند که در درون فرد و در درون فرهنگ اجتماع ( محله) ساخته می شود. پدیده ای که هویت را به وجود می آورد از دو پدیده فرد و فرهنگ سرچشمه می گیرد. اریکسون اولین کسی است که در خلال جنگ جهانی دوم بحران هویت را مطرح می کند و می گوید بیمارانی هستند که مفهوم همانی شخصی و تداوم فرهنگی را از دست داده اند. او در تقسیم بندی خود می گوید جوانی به عنوان بحرانی فراگیر است که در واقع امکان اغتشاش در هویت شخصیتی در دوره نوجوانی به صورت بالقوه وجود دارد که نهایتا از طریق ایمان به یک ایدئولوژی اجتماعی تبدیل می شود. و در اینجاست که بحران قابل حل می شود. او معتقد است هر جامعه دارای نیاز روان شناختی برای نظامی از ایده هاست که برداشتی از جهان را قابل قبول می کند. این برداشت، مبنای ساختن ارزشهایی می شود که جوان با رجوع به آن ارزشها، بحران جوانی را طی می کند و به یک شخصیت و هویت پایدار تا آخر عمر می رسد. در این رابطه بحران شخصی و نقطه ی تاریخی شدیدا به هم مرتبط هستند. هویت یابی فرایند نامگذاری و جایگاه یابی خودمان در مقوله هایی است که اجتماعا بنا شده است. زبان در این فرایند نقش کلیدی دارد. هر دو سنت سایکوداینامیک و جامعه شناختی به مبنای وصل دنیای درونی و بیرونی است. عده ای معتقدند که دنیای مدرن، حس هویت را زایل کرده و شرایط آنومیک را پدید آورده است. داستان کوتاه قرن بیستم، گویای این هیچ انگاری و این هم زیستی آنومی و هویت است. در تمامی این داستان صحبت از فروپاشی نفس است و بعد همزمان تقاضا برای هویت است یعنی برگردیم و هویت خود را کشف کنیم و چیستی خود را تعریف کنیم. دو نوع نگاه به این فورپاشی وجود دارد. یکی خوش بینانه می گوید، که دنیای جدید دارای فردیت و انتخاب از میان هویت های متکثر است. لذا انتخاب آنها بسیار گسترده شده و انواع هویت ها را نمی توانند انتخاب کنند و در مقابل نگاه بدبینانه می گوید، فرهنگ توده وار بیگانگی را همه گیر می کند، لذا در دنیای همه بیگانه و دنیای آنومیک، دنیای بی هویت به وجود می آورد. در اینجا باید به مسئله جوان هم نگاهی بکنیم در چهل سال گذشته بالاترین میزان جوان را در حوزه عمومی شاهد هستیم، وقتی جوان را در بحث عمومی نگاه می کنیم، جوان تبدیل می شود به کار، ازدواج، اوقات فراغت و . . . .

این برداشت از جوان نه با مذهب هماهنگ است نه با هیچ چارچوب عقلانی ( اینکه جوان را به عنوان کار یا یک شغل بپنداریم). از نکته های مهم یافته های این تحقیق، بی هویتی و انکارگرایی این جوانان است.

وقتی یک فضایی فراهم می شود(مانند مسابقات فوتبال) یکبار سیاسی و یا جنبش اجتماعی پیدا می کند. یعنی اگر تا به حال غیرعلنی بود، وقتی شرایط فراهم شد علنی می شود.

این جوانان معتقدند که بدون استثنا پدران و مادران ما را کجرو تعریف می کنند. خطر دیگری که این جوانان را تهدید می کند مسئله سکس است و مصرف گرایی آن و زیاده خواهی و بیخودی مصرف کردن است. نکته دیگری که در خلال تحقیقاتم به آن برخورد کردم مصرفی شدن همه ارزشهاست. شبکه ای شکل گرفته که الگوی مصرف گرایی سکس است. که به خاطر محدودیت های اعمال شده به یک نوع مصرف گرایی و یافتن جنبه های اقتصادی تبدیل شده است و سن این افراد بین ۱۴ تا ۱۸ سال است. یک قواعد رفتاری و الگو جدید برای این کار تعریف شده است. واژه سازی شده و زبان بخصوصی بوجود آمده است. در بین این جوانان چند خرده فرهنگ شکل گرفته است. کارکرد خرده فرهنگ، ارائه راه حل به درگیری ها و تضاد درونی است. جوانان دچار چند چهره گی شده اند. در هر موقعیتی دقیقا خود را با شرایط تطبیق می دهند. دیالوگ بین معلمان این شاگردان، رکیک، توهین آمیز و تحقیر آمیز است. فکر می کنم این دوران سخت ترین دوران برای معلمان است، چون مشارکت نیست و الگو در آموزش و پرورش الگوی آمرانه است.

 

در بحث هویت مفاهیم و ارزشها فرو پاشیده است. مفاهیم جدیدی تعریف و موضوعات جدیدی مطرح شده اند. این جوانان تضادهای درونی خودشان را از حالت رسمی، از خانواده خارج کرده اند و در بیرون آن را تعریف می کنند. خطر این کار این است که آنها را در معرض انحراف، اعتیاد، الکلیسم، ایدز و . . . قرار می دهد. در اینجا نقش خیانتی که رسانه ملی می کند فراموش شدنی و بخشیدنی نیست. مثلا سریال خشایار که همه جوان ها هم خوششان آمده و استقبال کرده اند، نگاه کنید یک شخصیت دروغ گو یا به عبارتی خالی بند محبوب ترین آدم سریال است. خالی بندی، گوش ایستادن، فضولی کردن، لات بازی درآوردن و تمام ارزشهای منفی را قبحش را ریختن کاری است که در این سریال آموخته می شود. خنگ ترین و هالوترین شخصیت داستان اتفاقا دانشجوست. این یعنی چه؟ خرده فرهنگ جوان ها الگوهای ضدفرهنگی و ضدارزشی را جذب می کند و ارزشهای تبلیغ شده و تأکید شده رسمی را پس می زند و انکار می کند. این خرده فرهنگ باز هم از یک طریقی راههایی برای حالت بینابینی که نمی توانیم تصمیم بگیریم، به وجود می آورد و مهم ترین مسأله راهی برای ارائه خود، این جوانان به شدت نیازمند این هستند که خودشان را به نحوی نشان دهند، فریاد می زنند که من هستم، من جوان هستم. من باید یک جوان پرانرژی و شورشی باشم، من باید خلاف کنم، باید گناه کنم. تظاهرات این تلاش برای ارائه خود به شکل هایی جلوه می کند. مهم ترین این تظاهر جنبه مالی پیدا می کند. کفش چندصدهزازتومانی، موبایلی که آهنگ چنان بزند. کامپیوتر چنان، CD فلان و . . . درجه بندی می شود. هرچه وضع مالی پایین می آید تظاهرات ارائه خود جنبه های رادیکال تری پیدا می کند و فردی می شود. مثلا در میهمانی من این کار را بکنم تا همه ببینند که من خیلی مهم هستم.

http://www.aftabir.com

نظر ( ۲ )

  • التائب

    سلام.مقاله تون خیلی خوب بود .خصوصا اخرای مقاله ………….اگر جوانان از ۱۴ تا ۲۰سالگی تحت کنترل خانواده ها باشن وخوب تربیت بشن .به شرط اینکه پدر و مادرای خوبی داشته باشن ومسئولین و همه ما بدونیم که چقدر این مساله هویت ………..مهمه که اگر خوب شکل نگیره سرنوشت انسان به سمت خوشبختی نمیره.وای کاش تو این مقاله سن شکل گیری کامل هویت جوانها را میگفتید .تا لااقل تمرکز ما بیشتر روی اون رده سنی باشه چون گفتم سرنوشت ادماست این سن .

ارسال نظر

شاید از کد اچ تی ام ال HTML استفاده نماید : <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>