موضوع

بگردان ساغری ساقی و ما را در شراب انداز

سید محسن مدنی

 

 

.

بگردان ساغری ساقی و ما را در شراب انداز *

ببین آه و دل خونین و پا اندر رکاب انداز *

ز هوشیاری و بیداری چه سودم شد بجز حرمان *

به می عقل ام بگیر انگه دمی ما را بخواب انداز *

من از عشقت چنین بی تاب و سرگشته خروشانم *

بگیر این مست و دیوانه و در گردن طناب انداز *

من از دست تو ای زاهد ندیدم روی چون ماهش *

خراباتی شوم جانا تو از صورت نقاب انداز *

دلم بگرفت از دوران بکن رقصی طرب انگیز *

چو نرگس در نسیم صبح تو قامت را بتاب انداز *

من مشتاق را آخر تو خواهی کشتی ای ساقی *

دم بسمل شراب ده و از چشمم حجاب انداز. *

شاعر : سید محسن مدنی

#شعر

ارسال نظر

شاید از کد اچ تی ام ال HTML استفاده نماید : <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>