موضوع

تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله رساله‌ای سیاسی از محمدحسین نائینی در محدودهٔ نظریهٔ شیعی + خلاصه رساله

استبداد و مشروطه

تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله رساله‌ای سیاسی از محمدحسین نائینی در محدودهٔ نظریهٔ شیعی در خصوص حکومت جور در دورهٔ غیبت و در دفاع از حکومت انتخابی و مخالفت با سلطنت مطلقه و حکومت استبدادی است که آن را در ربیع‌الاول ۱۳۲۷ ق. (پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و پیش از فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان) نوشت و در همان سال در بغداد به چاپ رساند این کتاب مورد تأیید محمدکاظم خراسانی و عبدالله مازندرانی دو فقیه معروف آن زمان نیز قرار گرفت.

بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله

نویسنده کتاب : آیت الله محمد حسین نائینی
خلاصه کننده :سید محسن مدنی بجستانی

زندگی نامه
نائینی
آیت الله نائینی متولد ۱۲۷۶ ه.ق در خانواده روحانی در شهر نائین از توابع اصفهان دیده به جهان گشود . پدرش شیخ عبدالرحیم و قبل از وی جدش شیخ محمد سعید هر دو شیخ الاسلام اصفهان بودند . نائینی در سن ۱۷ سالگی عازم اصفهان شد . (برای تحصیل علم)
هجرت به عتبات
نائینی در سال ۱۳۰۳ ه.ق راهی عراق شد . در سامرا از شاگردان برجسته ی میرزای شیرازی بود و اواخر عمر شریف او کاتب شد . به دلیل فشار عثمانی در سال ۱۳۱۴ ه.ق به نجف اشرف رفت و در درس آخوند ملا محمد کاظم خراسانی حاضر و از خواص درسش شد .
شخصیت علمی
اگر چه در رشته های مختلف فقه، اصول، کلام، ریاضی، حکمت، اخلاق و عرفان کوشش نمود ، اما تبهر او در اصول فقه بود که به (( مجدد علم اصول )) شهرت یافت . او مغز تفکیک شده ای داشت .
شخصیت علمی
اگر چه در رشته های مختلف فقه، اصول، کلام، ریاضی، حکمت، اخلاق و عرفان کوشش نمود ، اما تبهر او در اصول فقه بود که به (( مجدد علم اصول )) شهرت یافت . او مغز تفکیک شده ای داشت . ص ۱۴
شخصیت معنوی
شاگردانش قریب به اتفاق بر وجه معنوی او شهادت داده اند . او از مرتبطین به عارف نامور ملاحسینقلی همدانی در سامرا و نجف بود .
شخصیت اجتماعی – سیاسی
او با منش اجتماعی – سیاسی میرزای شیرازی انس گرفته بود و در نهضت تنباکو از مشاوران وی بشمار می رفت . از سوی انس و دوستی او با سید جمال الدین اسدآبادی از دوران جوانی در اصفهان و استمرار این پیوند به طوری که سید جمال در سفری به سامرا برای ملاقات با میرزای شیرازی چند روزی در حجره ی نائینی ساکن شد . در نهضت تنباکو در کنار میرزای شیرازی در نهضت مشروطه در کنار آخوند خراسانی در جهاد بر ضد بیگانگان در کنار عبدالله مازندرانی و در نهضت اسلامی ملت عراق همگام با سید ابوالحسن اصفهانی بود . تنبیه الامه و تنزیه المله که با تألیف آن مورد تأیید ملا محمد کاظم خراسانی و ملا عبدالله مازندرانی قرار گرفت .

a285fcfe-7c41-4a08-ae2f-c0983636f179
مقدمه ی مؤلف:
ترقی اروپائیان و اسارت مسلمانان
اصول تمدن و سیاسات اسلامیه را از کتاب و سنت و فرامین صادره از حضرت شاه ولایت اخذ و به آن در تاریخ خود اعتراف نمودند . ( گفته خود شیخ )
و در قرن اول را اقرار کردند . و بر آن اصول ممارست نمودند و بالعکس سیر قهقرائی و گرفتاری اسلامیان به خاطر اسارت در دست طاغوت ها و معرضین از کتاب و سنت بود. مسلمانان را به قهقرا کشاند . اروپائیان حتی مبادی تاریخچه سابقا را فراموش کردند و حتی خود اسلام را مایه عقب ماندگی دانستند که با راهنمائی مرجعیت نجف برای احیای حق خود قیام کرده اند .
غاصبین دست آویزی بهتر از اسم دین نیافتند ، لهذا به سنت ملعونه ی فرعونیه که (( أخافُ أن یُبَدلَ دینَکُم )) گفت از این راه دست به خیانت و جنایت زدند و ظلم به خدا و رسول کردند .
(( ثُمَّ کانَ عاقِبَهُ الَّذینَ أساؤُا السَّوای أن کذَّبوا بِآیاتِ اللهِ وَ کانوا بِها یَستَهزِؤُنَ ))
سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جائی رسیدند که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند .
نام گذاری کتاب
رساله برای تنبیه امّت است به ضروریات شریعت و تنزیه ملّت از الحاد و بدعت است (( تنبیه الأمّه و تنزیه الملّه ))
ضرورت قیام حکومت به نوع مردم

 

برای مسائل داخلی و خارجی مرزهای اسلامی ( حکومت ) احکام شرعی (( احکام سیاسیه و تمدنیه )) بوده است .
انواع سلطنت
۱ – سلطنت تملکیه
۲ – سلطنت ولایتیه
۱-تملکیه : پادشاه یا حال حکومت بر مال و جان و زندگی مردم تسلط دارد . این سلطنت را نیز هم استبدادیه و هم استعبادیه و اعتسافیه و تسلطیه و تحکمیه هم خوانند و مردمانش را اُسراء – اَذِلّاء و اَرِقاء گویند ، و صاحب این چنین در این حکومت درجات مختلف است و میزان استبداد متغییر و آخرین درجه ی آن ادعای ابوهیّت است و میزان فرمان پذیری زیردستان از حاکم به آن ها امکانات و درجه داده می شود . و به مقتضای (( النَّاسُ عَلی دِینِ مُلُوکِهِم )) معامله نوعِ اهلِ مملکت با زیردستانِ خود بِطَبَقاتِهِم ، همان معامله سلطان است و اصل این شجره ی خبیثه فقط همان بی علمیِ ملّت است به وظایف سلطنت و حقوق شخصی (( ألنَّاسُ بِأمرانِهِم أشبه منه بآبائهم )) .
۲ – سلطنت ولایتیه :
مقام مالکیّت و قاهریّت و فاعلیّت ما یشاء و حاکمیت ما یُرید اصلاً در بین نباشد . اقامه ی همان وظائف و مصالح نوعیّه ( مصالح مردم و حقوق ناس ) و استیلای سلطان به همان اندازه محدود و تصرّفش به عدم تجاوز از آن حدّ مقید و مشروط است . مردم حقیراند و ممنون باید از حاکم باشند و در حکومت ولایتیه حکومت برای اقامه وضائف است و حفظ مملکت است . اندازه ی استیلای سلطان به مقدار ولایت بر امور مذکوره ، محدود و تصرّفش چه به حق باشد یا به انتخاب به عدم تجاوز از آن حد مشروط خواهد بود و تساوی حقوق موجودات . این نوع سلطنت را مقیّده ، محدوده ، عادله ، مشروطه و دستوریّه نامند و ملّتی که دارای چنین سلطنت هستند مُحتسبین و أباه و أحرار و أحیاء خوانند .
عصمت حافظ سلطنت ولایتیّه
برای جلوگیری از اندک ارتکاباتِ شهوانی و اعمالِ شائبه ی استبداد و استیثار متصوّر تواند بود . همان عصمتی است که اصول مذهب ما طائفه امامیه بر اعتبارش در ولی نوعی مبتنی است .
نظارت بیرونی جایگزین قوّه عاصمه ی عصمت
برای تحقق نظارت بیرونی دو اصل لازم است :
۱ – تدوین قانون اساسی
۲ – تشکیل مجلس شورای ملّی
تدوین قانون اساسی :
کیفیت اقامه ی وظائف حق مداخله ی در آن نیست – درجه ی استیلای سلطان – آزادی ملّت – تشخیص کلّیه ی حقوق طبقات اهل مملکت ، مثل رسائل عملیّه ی تقلیدیّه در ابواب عبادات و معاملات در سیاست و مدیریت چنین است . جز عدم مخالفت فصولش با قوانین شرعیّه ، شرط دیگری معتبر نخواهد بود .
تشکیل مجلس شورای ملّی :
مبعوثان ملت و قوه ی علمیّه ی مملکت عبارت از آن و مجلس شورای ملّی است و مسئول محاسبه و مسئولیّت کامله در صورتی متحقّق و حافظِ محدودیّت و مانع از تبدیل مالکیّت به ولایت و مسئولین مجریه در تحت نظارت و مسئول هیئت مبعوثان هستند و آن ها تحت مراقبه ملت و خطا و گذر از هر دو مسئولیّت موجب بطلانِ محدودیّت و تبدّل حقیقت ولایت و امانت به همان تحکّم و استبداد .
مشروعیّت نظارت مجلس
اساس سلطنت تملیکیّه اسارت و تبعیض است . آزادی و مساوات ، اساس سلطنت ولایتیّه است .
اساس قسم اول بر استعباد آزادی ملت و عدم مشارکت است – اساس قسم دوم هم بر آزادی از این عبودیّت و مشارکت آحاد ملّت است .
قرآن و اسارت مردم
چنانچه در کیفیّت استیلای فرعون بر بنی اسرائیل یا اینکه هرگز او را مانند قبطیان به الوهیّت پرستش ننموده از این جهت در مصر معذّب و محبوس از رفتن به ارضِ مقدّسه ممنوع بودند . در سوره ی مبارکه ی شعراء از لسان حضرت کلیم – عَلی نَبِیِّنا واله و علیه السَّلام – به فرعون می فرماید :
(( وَ تِلکَ نِعمَهٌ تَمُنُّها عَلَیَّ أن عَبَّدتَ بَنی إِسرائیل ))
آیا این منّتی است که بر من می گذاری که بنی اسرائیل را بنده و برده ی خود ساخته ای ؟! ( شعراء – آیه ی ۲۲ )
و در آیه ی مبارکه ی دیگر از لسان قوم فرعون می فرماید :
(( فَقالوا أنُؤمِنُ لِبَشَرَینِ مِثلِنا وَ قَومُهُما لَنا عابِدونَ ))
فرعون و اطرافیانش در پاسخ موسی و هارون گفتند : آیا ما به دو انسان همانند خودمان ایمان بیاوریم در حالی که قوم آنان بردگان ما هستند .
و در جای دیگر از لسان آنان خدا می فرماید : (( وَ إِنّا فَوقَهُم قاهِرون )) ظاهرات عبودیّت اسرائیلیان عبارت از همین مقهوریّتی است که بدان گرفتار بودند .
اسارت مردم در تاریخ اسلام
از اشرف کائنات محمّد بن عبدالله (ص) در روایت متواتره بین الامّه نقل گشته :
(( إِذا بَلَغَ بَنُو العاصِ ثَلاثین اتَّخَذوا دینَ اللهِ دُوَلاً وَ عِبادَ اللهِ خَوَلاً )) و کلمه ی مبارکه ی (( خَوَل )) را صاحب ( مجمع البحرین ) به عبید تفسیر نموده . ( فخرالدین طریحی )
فرعون و اسارت بنی اسرائیل
حضرت علی (ع) در خطبه ی قاطعه در نهج البلاغه می فرماید :
(( إِتَّخَذتُهُمُ الفَراعِنَهُ عَبیداً )) و در تفسیر چنین فرموده :
( فَسامُوهُم سوءَ العَذابِ وَ جَرَّعُوهُمُ المُرارُ فَلَم تَبرَحِ الحالُ بِهِم فی ذُلِّ الهَلکَهِ وَ قَهرِ الغَلبهِ ، لا یَجِدُونَ حیلَهً فی امتِناع و لا سَبیلاً إِلی دفاع ) ( نهج البلاغه ، خ ۱۹۲ )
(( فرعون ها آنان را به بندگی و بردگی گرفتند و سختی عذاب را به ایشان چشانیدند و تلخی را جرعه جرعه به آنان نوشاندند پس همواره در خواری و تحت استیلاء بودند به طوری که چاره ای برای سرباز زدن و راهی برای دفاع نمی یافتند . ))
و هم در همان خطبه ی مبارکه در بیان استیلای اکاسره و قیاصره بر بنی اسماعیل و بنی اسرائیل با اینکه نه از ادّعای خدائی اسمی و نه از داستان پرستش رسمی و جز طرد و تبعیدشان از مساکن دلگشای شامات و اطراف دجله و فرات به صحراهای درمنه زار بی آب و علف ، مع ذلک آن حضرت (ع) همین محنت را عبودیّت مقهورین و ربوبیّت قاهرین دانست .
(( کانَتِ الأکاسِرَه وَ التَیاصِرَه أرباباً لهُم ، یَحتازُونَهُم عَن ریفِ الآفاق وَ بَحرِ العِراقِ ، وَ خُضرَهِ الدُّنیا إلی مَنابِتِ الشیح الآخر ))

 
امام حسین (ع) قهرمان حریّت و آزادگی
در جواب کسانی که به امام حسین می گفتند حکم بنی عم خود را بپذیر ، چنین فرمود :
(( هَیهاتَ مِنّا الذِّلَّهُ أبی اللهُ ذلکَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَ المُو مِنونَ وَ جُدودٌ طابَت وَ حُجُورٌ طَهُرَت وَ اُنُوفٌ حَمیَّهٌ وَ نُفُوسً أبِیَّهٌ مِن أن تُؤثِرَ طاعَهَ اللِّئامِ عَلی مَصارِعِ الکِرام ))
هرگز ما زیر بار ذلت نمی رویم . خداوند و رسول او و مؤمنان و نیاکان وارسته و دامن های پاک و بزرگان غیرتمند و انسان های بزرگوار آن را برای ما نمی پسندند ، آری نمی پسندند ، که پیروی فرومایگان بر قتلگاه بزرگواران ترجیح داده شود .

 
امام عصر (عج) و آزادگی از اسارت طاغوت ها
به مقتضای احادیث وارده در تفسیر آیه ی مبارکه ی (( وَعَدَ اللهُ الَّذینَ آمَنوا مِنکُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لِیَستَخلِفَنُّهُم فی الأرضِ کَمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم ))
خود حضرت هم فرمودند : (( لَیسَ فی عُنُقی بَیعَهُ طاغِیَهِ زُمانی ))
نیست در گردنم بیعت طاغوت زمان
و بلکه از اخبار وارده در تفسیر آیه ی مبارکه ی
(( إِتَّخَذُوا أحبارَهُم وَ رُهبانَهُم أرباباً مِن دُونِ الله وَ المَسیحَ ابنَ مریم ))
دانشمندان و رهبان خویش را معبودهائی در برابر خداوند قرار دادند و همچنین مسیح فرزند مریم را ….
چنانچه گردن نهادن به ارادتِ دل نجواهانه سلاطین جور در سیاسات ملکیّه عبودیّت انان است . همین طور گردن نهادن به تحکمات خودسرانه ی رؤسای مذاهب و ملل هم ، که به عنوان دیانت ارائه می دهند .
قسم اوّل استعباد حاکم ظالم به قهر و تغلّب است و در ثانی ( عالم هواپرست و استبداد دینی ) در خدعه و تدلیس مبتنی و اختلاف تعبیر آیات و اخبار که در قسم اوّل
عَبَّدتَ بَنی اسرائیل وَ إِتَّخَذَتهُمُ الفَراعِنَهُ عَبیداً
و در قسم دوّم إِتَّخَذُوا أحبارَهُم وَ رُهبانَهُم أرباباً ناظر به این معنی و فی الحقیقه
منشا استعباد:
قسم اوّل تملّک اَبدان
قسم دوّم تملّک قلوب
( پیوستگی استبداد سیاسی و استبداد دینی )
معالجه ی استبداد دینی به مراتب مشکل تر از استبداد سیاسی است . و از فوائد بعثت حضرت خاتم النّبیین صلی الله و علیه و آله الطاهرین در سنّت رسول :
۱ – مساوات در حقوق ۲ – مساوات در احکام ۳ – مساوات در مجازات
استبداد دینی
(( وَ لا تَلبِسُوا الحَقَّ بِالباطِلِ وَ تُکتُمُوا الحَقَّ وَ أنتُم تَعلَمُونَ ))
و حق را به باطل نیامیزید و حقیقت را با اینکه می دانید ، کتمان نکنید . ( بقره آیه ی ۴۲ )
حریّت – مساوات
حریت انبیاء و اولیا برای دفع غصب آزادی مردم از مستبدین آمدند . امّا در حال بعضی ها بی حجاب بودن زن ها را هم آزادی گرفتند ، و آن را از لوازم و مقتضیّات این حریّت مظلومه ی مغصوبه شمردند .
فصل اوّل
( حقیقت سلطنت نزد ادیان و عقلا )
اول در بیان اصل محدودیّت استیلا و سلطنت مجعوله در جمیع شرایع و ادیان به اقامه ی همان وظائف و مصالحِ لازمه ی نوعیّه
دوم کشفِ درجه ی این محدودیّت و حقیقت آن
( مقام اول : امانت داری ، حقیقت سلطنت )
در حکومت های گذشته هم تسخیر ملت در تحت تحکّمات خودسرانه ، علاوه بر آنکه از اشفع انحاء ظلم و طغیان و علوِّ در ارض است ، اغتصاب رداء کبریائی و با اهم مقاصد انبیاء (ع) هم منافی است . پس اهمال و سکوت از قلعِ چنین شجره ی خبیثه در هیچ یک از ادیان هم محتمل نبوده ، بلکه از آیه ی مبارکه (( قالَت یا أیُّها المَلاءُ أفَتونی فی أمری ما کُنتُ قاطِعَهً أمراً حَتّی تَشهَدُنَ ))
ملکه ی سبا : ای اشراف نظر خود را در این امر مهم برای من بازگو کنید که من هیچ کار مهمی را بدون حضور ( و مشورت ) شما انجام نداده ام .
یعنی روش آن ها شورویّه عمومیّه بوده نه استبدادیّه
وَ فَتَنازَعُوا أمرَهُم بَینَهُم وَ أسَرُّوا النَّجوی آن ها در میان خود در مورد ادامه ی راهشان به نزاع برخاستند و مخفیانه و در گوشی با هم سخن می گفتند .
[ مقام دوّم : درجه ی محدودیّت سلطنت ]
ما امامیه عصمت را در ولایت بر سیاست امور امّت معتبر دانستیم درجه ی این محدودیّت ما اصول اهل سنت نه عصمت و نه نصب الهی را لازم ندانسته بیعت اهل حلّ و عقد این امّت را موجب انعقادش دانستند هر چند درجه ی محدودیّت به جائی که مذهب ما مقتضی است منتهی نباشد ، لیکن عدم تخطّی از کتاب و سنّت و سیره رسول (ص) را در نفسِ عقدِ بیعت لازم الذکر و اندک تخلّف مجاز نمی دانیم.
لزوم تحدید سلطنت جائره و تحویل آن به مشروطه
تحدید سلطنت لازم است چون اوّلین نوع حکومت ( حکومت تملّکیه ) ظلم به ساحت اقدس احدیّت و اعتصابِ مقامِ ولایت و ظلم به ناحیه مقدسه ی امام عصر و هم اعتصاب و قاب و بلاد هر ظلم درباره ی عباد است ولی در نوع دوّم ( حکومت ولایتیه ) ظلم و اعتصابش فقط به مقام مقدّس امامت راجع و از آن دو ظلم و غصب دیگر خالی است . یعنی تصرّفات نحوه ی ثانویّه فقط به همان مقدار نظم و حفظ مملکت است و تصرّفات ولایتیه است و با وسیله ی نظارتِ نظّار از حیف و میل صیانت شود و با صدور اذن لباس مشروعیّت گیرد .)

 
شورویّه بودن سلطنت و حفظ مملکت اسلامی
تازمانیکه حکومت اسلامی شورویه بود در زمان حضرت رسول و خلفای اسلام پیشرفت حاصل می شد ،امّا از زمان معاویه به بعد استبدادی شدن حکومت باعث عدم پیشرفت و تنزّل شد.
فصل دوّم :
[ تحدید سلطنت در عصر غیبت ]
چند مقدمه :
۱ – وجوب نهی از منکر
چنانچه شخص واحد فرضاً در آنِ واحد منکراتِ عدیده را مرتکب شود از هر یک از آن ها تکلیفی مستقل است.
۲ – نیابت فقها در عصر غیبت
دویم : قطعیاتِ مذهب ما طائفه امامیّه عصر غیبت ( عَلی مَغیبِهِ السِّلامُ ) وظائف حسبیه نامیده ، نیابتِ فقهای عصر غیبت را در آن قدر ثابت دانستیم حتی با عدمِ ثبوتِ نیابتِ عامه در جمیع مناسب .
۳ – لزوم تحدید غاصب
آن که در ابواب ولایات بر امثال اوقاف عامه و خاصّه آنچه راجع به باب ولایات است . در نزد تمام علمای اسلام مسلّم و از قطعیّات است که چنانچه غاصبی عدواناً وضعِ ید نماید و رفع رأساً ممکن نباشد ، و لکن ترتیباتِ عملیّه و گماشتنِ هیئت نظارتی توان تصرّفش را تحدید و موقوفه ی مغصوبه را مثلاًاز حیف و میل و صرف در شهواتش . کُلّاً أم بَعضاً ( به طور کامل یا در بعضی از موارد و شئون ) صیانت نموده البته وجوب آن بدیهی است .
فصل سوّم
مشروطه و تحدید سلطنت
می گوید حکومت در اسلام از نوع ولایتیه و شورویه می بوده است . ذکر مثال هائی از مشورت
مشورت در قرآن
وَ شاوِرهُم فی الأمرِ که عقلِ کلّ و نفسِ عصمت را بدان خطاب کرده و بالضروره معلوم است مرجعِ ضمیر ، نوع است ( همه است ) وقاطبه ی مهاجرین و انصار است نه اشخاصِ خاصّه . و تخصیص آن به عقلا و ارباب حلّ و عقد و (( فی الأمر )) تعلق به کلیّه امور سیاسیه است و وضعِ امور نوعیّه بر آن است که به مشورتِ نوع برگزار شود .
وَ أسِرّوُا عَلَیَّ أصحابی فرمودن در حوادث را در غزوه ی احد رأی حضرت ماندن در مدینه بود . و بعد هم دانستند که صلاح همین بوده امّا چون اکثر آراء بر خروج مستقر بود ، از این رو موافقت کرده و مصائب جلیله را تحمّل کردند ، و خلفاء هم همین طور بودند .
امام علی و مشورت خواهی
حضرت علی فرمود با من مانند ستیزکاران رفتار نکنید صفحه ی ۸۵
و ایشان مردم را به مشورت می خواند و سلطنت اسلامیّه را اگر چه متصدی مغتصب باشد ، به قدر قوّه تحفّظ کنیم و ما ظالم پرستانِ عصر و حاملان شعبه استبداد دینی چه قدر از کتاب و سنت و احکام شریعت پیامبر و امامان خود بی خبریم .

 
ب ) نظارت بیرونی جایگزین عصمت و عدالت
برای نظارت به حاکم باید نظارت بیرونی داشته باشیم و این جایگزین عصمت و عدالت است و مثال کنونی آن را نظارت نمایندگان ملّت بر مجریان دانسته است .
ج ) ضرورت تدوین قانون اساسی
پس ما نیاز به تحدید سلطنت داریم باید قانون نوشته شود که وظائف را مجزا کند و در امور دینی ما رساله داریم که خود را با آن منطبق می کنیم پس در عرصه سیاست هم نیاز به این رساله داریم .
پاسخ به شبهات
الف ) مغالطه درباره ی آزادی
قیاس روسیه و انگلیس و شیوه ی اعمال حکومت را میرزا بیان کرده است .
ب ) مغالطه درباره ی مساوات
در اسلام حقوق والی و رعیّت مساوی است و شعبه استبداد دینی برای خود یکسری امتیازاتی در نظر گرفتند .
مغالطه درباره ی قانون اساسی
مغالطه : ظالم پرستان آسمان را پر کردن از این حرف ها که ما مسلمانیم و قانون مان قرآن آسمانی و سنّت پیغمبر آخرالزمان ( صلی الله ) است . تدوین قانون دیگری در بلد اسلام بدعت و در مقابل صاحب شریعت دکّان باز کردن است و التزام به آن هم چون بدون مُلزم شرعی است بدعتی دیگر و مسئول داشتن از تخلّف هم بدعت سوّم است . میرزای می گوید این ها مغالطه است مثل خوارج که می گفتند (( لا حُکمَ إِلّا لِله ))
تعریف بدعت : بدعت آن است که فقها تشریع خوانند در صورتی متحق اش می دانند که غیر مجعول شرعی ، خواه حکم جزئی باشد و یا به عنوان عام کتابچه و دستور کلّی هر چه باشد به عنوان آنکه مجعول شرعی و حکم الهی است . ملاک تحقّق تشریع و بدعت و عدم تحقّق آن اقتران و عدم اقتران به قصد و عنوان مذکور است .

ارسال نظر

شاید از کد اچ تی ام ال HTML استفاده نماید : <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>