اندیشه سیاسیجهان وطنیحکومت داری مطلوبدسته‌بندی نشده
موضوعات داغ

توضیحاتی بر سخنرانی مرحوم آیت الله فاکر درباره یهودیان جدیدالاسلام

آیةالله فاکر همچنین عضو مجلس خبرگان رهبری از مشهد بود. ایشان برای آخرین بار روز سه‌شنبه ۲۲ دی‌ماه ۱۳۸۸ در مجلس حاضر شد و به‌علت بیماری و مساعد نبودن حالش صحن مجلس را ترک کرد. آیةالله فاکر پس از آن دیگر به مجلس بازنگشت. سرانجام ایشان در تاریخ چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۸ در بیمارستان ولی‌عصر (عج) قم پس از تحمل رنج چندین سال بیماری گوارشی (کبد) در سن ۶۴ سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

نویسنده سایت: این مطلب را در وبسایت https://jscenter.ir مطالعه کردم، با تمام تفاوت های دیدگاهی که به عنوان یک شخص که می تواند یک نظر خاص داشته باشد و همچنین با تمام تفاوت هایی که از نظرخط فکری من با مرحوم فاکر در خود احساس می کنم و جهت گیری سیاسی من با هم خط های ایشان متفاوت است اما در بیان خطراتی که فرقه های ضاله دارند با ایشان اشتراکات فکری دارم زیرا کثیری از جامعه جهانی توسط این فرقه ها دچار خسران های فراوانی شده اند.
این گونه فرقه ها جدا از هسته ادیان آسمانی با سواستفاده ا ز عواطف بشری، تزویر، دروغ و اعمال جنایت با روکش ها و استتار های خاص خود همچون انگل هایی از شیره جان نوع بشر فارغ از هردینی ارتزاق می کنند.

دچار خودشیفتگی جنون وار و کفرآمیزی هستند که عین دروازه های جهنمی هستند که همه چیز را می بلعند و درآتش درون خود بدون هیچ گونه  ترحمی ذوب می کنند فارغ از اینکه خداوند بزرگ همین جهنم را در کالبد آنها عذابی قرار داده است که آنها از پیدا کردن مسیر انسانی و بالاتر یعنی توحیدی عاجز مانده اند.

آنچه آزار دهنده است ایجاد جنگ های مذهبی توسط این فرقه ها در لوای دین است و مسئله مهم قربانی شدن نوع بشر است فارغ از اینکه به چه مسلکی هستند. که بدندیدم توضیحاتی درباره حدیث افتراق از نظر خود بدهم که آن را مرتبط با موضوع میدانم ، که باید صبورانه در این موضوع اندیشید در دل حدیث افتراق یک بشارتی برای همه امم است، اما این حدیث چیست؟

https://www.islamquest.net/fa/archive/fa6747

بعد از رحلت هر یک از انبیائ الهی،بسیاری از پیروان آنان از مسیر اصلی که توسط پیامبرانشان تعیین شده بود، منحرف شدند. پیامبر اکرم(ص) که با علم نبوت آینده امت خود را به روشنی می دیده است، در روایات متعددی (احادیث افتراق امت) از این امر خبر داده است. احادیث «افتراق امت» را محدثان سنّى و محدثان شیعه با سندهاى مختلف نقل کرده‏اند.[۱] این حدیث در منابع شیعی از جمله، خصال شیخ صدوق، تفسیر عیاشی و احتجاج طبرسی آمده است.[۲] گفتنی است که این احادیث دارای تواتر معنوی می باشند یعنی گرچه ازنظر کلامات متن تفاوت هایی با هم دارند آما معنای همه آنها یک چیز است.

بر طبق این روایات ، پیامبر اسلام (ص) پیش بینى کرده است که امتش بعد از او به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهند شد.

صحیح ترین سند های حدیث افتراق امت، حدیثی است که کلینی در کتاب کافی از امام محمد باقر (ع) نقل کرده است. سند و متن این حدیث به عنوان نمونه بررسی می شود.

سند حدیث:

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع).

احادیث از نظر سند، تقسیمات مختلفی دارد. اگر تمام افراد حدیث از شیعیان و ثقات ( انسان های مورد اطمینان) باشند حدیث از نظر اصطلاحات حدیث شناسی “صحیح” است.[۳] و اگر احیاناً افرادی که در یک سند واقع شده اند همه از بزرگان عصر خود و اجلّاء باشند در این صورت اعتماد به صدور حدیث بسیار بیشتر می شود. حدیث امام باقر(ع) نیز از جملۀ این احادیث است؛ زیرا تمام افراد موجود در سند، همه از بزرگان و اجلّاء هستند. محمد بن یحیی از جملۀ بزرگان است که نجاشی دربارۀ او می گوید: “وی بزرگ اصحاب ما در زمان خودش بود که بسیار مورد اعتماد است.”[۴] دربارۀ احمد بن محمد بن عیسی نیز می گوید:” ابوجعفر شیخ قمی ها و فقیه آنان است.”[۵] حسن بن محبوب در منابع رجالی ما ثقه و از اصحاب اجماع است[۶]. جمیل بن صالح و ابو خالد کابلی نیز از بزرگان شمرده شده اند.[۷]

بنابراین؛ حدیث از نظر سند، صحیح و متصل است.

متن حدیث:

این حدیث در تفسیر آیۀ ۲۹ سوره زمر وارد شده است که امام (ع) در آن می فرمایند: ” یهود بعد از موسی به هفتاد و یک فرقه تقسیم شدند. که تنها یکی از آن فرقه ها در بهشت و بقیه در آتش اند. مسیحیان نیز بعد از عیسی(ع) به هفتاد و دو فرقه تبدیل شدند که یک گروه در بهشت و دیگر گروه ها در آتش اند. اما این امت بعد از رسول اسلام (ص) به هفتاد و سه فرقه تقسیم شدند که هفتاد و دو فرقۀ آن در آتش و تنها یک گروه در بهشت اند. از این هفتاد و سه فرقه، سیزده فرقۀ آن محبت و ولایت ما اهل بیت را دارند[۸] اما تنها یک گروه از آنها وارد بهشت می شود و دوازده فرقۀ دیگر در جهنم اند. بنابراین؛ این دوازده فرقه و شصت فرقه، از دیگر مردم در آتش اند.”[۹]

در نتیجه سند و متن این حدیث صحیح است و با احادیث دیگری که در این زمینه وارد شده است تأیید می شود. قابل توجه است که در احادیث بسیار زیادی که در این باب ذکر شده است، گروه نجات یافته را شیعیان امام علی (ع) دانسته اند.[۱۰]

https://fa.wikishia.net/view/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%82

شیخ صدوق محدث مشهور شیعه در قرن چهارم، در کتاب کمال الدین و تمام النعمه با استناد به حدیث ثقلین، هر کس را که به قرآن و عترت پیامبر(ص) تمسک کند، جزو فرقه ناجیه دانسته است.[۲۵] همچنین علامه مجلسی در بحار الانوار از امام علی(ع) نقل کرده که شیعیانم، اهلِ نجاتند.[۲۶] علامه حلی نیز با تکیه بر احادیث، امامان دوازده‌گانه و پیروان آنان را مصداق فرقه ناجیه معرفی کرده است.[۲۷] سپس دلایلی در اثبات حقانیت مذهب شیعه ذکر کرده است.[۲۸]

با این حال اهل‌سنت با استناد به احادیث دیگر، فرقه ناجیه را جماعت[۲۹] یا اکثریت[۳۰] و یا پیروان خلفای راشدین می‌دانند.[۳۱] گزارشی نیز از حدیث افتراق وجود دارد که بر اساس آن تمامی فرقه‌های اسلامی به جز زندیقان، اهل نجاتند.

 

[۱] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج‏۳، ص ۵۸۸، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۴؛ جعفری، یعقوب، تفسیر کوثر،ج۳، ص ۴۴۳،بی جا، بی تا

[۲] مجلسی ، محمد باقر، بحارالانوار،ج۲۸،ص۴، موسسه الوفاء، بیروت،۱۴۰۴.

[۳] با استفاده از نرم افزار درایه النور، اصطلاحات حدیثی.

[۴] نجاشی، رجال نجاشی،ص ۳۵۳، دفتر انتشارات اسلامی ، قم،۱۴۰۷.

[۵] همان، ص ۸۳.

[۶] نک: رجال کشی،ص ۵۵۶.

[۷] نک: رجال نجاشی،ص ۱۲۷ و رجال کشی، ص ۱۰،انتشارات دانشگاه مشهد،۱۳۴۸.

[۸] احتمالاً اشاره به فرقه های شیعی غیر دوازده امامی دارد.

[۹] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۸، ص۲۲۴، دار الکتب الاسلامیه، تهران،۱۳۶۸.

[۱۰] بحار الانوار، ج۲۸، ص۲، باب افتراق الامه بعد النبی.

……………………………………………

اما آنچه می توان بیان نمود این اعداد فرقه ها نشان از یک اصل تغییر ناپذیر است و آن مغز مطلب پیگیری صحیح مسیر اوصیای شریعت های ابراهیمی است:

https://article.tebyan.net/112229/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

 

علاوه بر حدیث غدیر

در روز بیستم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجرت که در اثر ضربت شمشیر “ابن ملجم” آثار مرگ بر آن حضرت ظاهر شد، حضرت به امام حسن(علیه‎السلام) فرمود: اجازه دهید شیعیانى که بر در خانه اجتماع کرده‎اند بیایند مرا ببینند وقتى آمدند و اطراف بستر را گرفتند آهسته به حال آن حضرت گریه می‎کردند حضرت با کمال ضعف فرمود: سلونى قبل ان تفقدونى ولکن خففوا مسائلکم .

اصحاب هر یک سئوالى کرده جواب مى‎شنیدند از جمله سئوال کنندگان “صعصعه بن صوهان” بود که از رجال بزرگ شیعه و از خطباء معروف کوفه و از روات بزرگیست که شیعه و سنى از او روایت نقل می‎کنند و از اصحاب برجسته على(علیه‎السلام) بوده است .

“صعصعه” عرض کرد به من خبر دهید که شما افضلید یا آدم؟ حضرت فرمود: تعریف کردن مرد از خود تزکیه نفس و قبیح است ولى از باب و اما بنعمه ربک فحدث، نعمت‎هاى خدا داده به خود را نقل کن می‎گویم که من افضل از آدم هستم . عرض کرد به چه دلیل ؟ براى آدم همه قسم وسایل رحمت و راحت و نعمت در بهشت فراهم بود فقط از یک شجره گندم منع گردید ولى آدم نتوانست خوددارى نماید و از آن خورد و از بهشت و جوار رحمت حق خارج شد.

“ابن ابى الحدید” در “شرح نهج البلاغه” در ذیل این حدیث می‎گوید: که پیغمبر با این بیان جمیع مراتب و منازل هارونى را براى على ابن ابیطالب اثبات کرد و اگر حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) خاتم الانبیاء نبود هر آینه على شریک در امر پیغمبرى او هم بود ولى جمله “انه لا نبى بعدى” می‎رساند که اگر بنا بود پیغمبرى بعد از من بیاید على واجد آن مقام بود.

ولى خداوند مرا از خوردن گندم منع ننمود، من به میل و اراده خود چون دنیا را قابل توجه نمی‎دانستم از گندم نخوردم .

کنایه از آن که کرامت و افضلیت شخص به زهد و ورع و تقوا است. هر کس اعراض او از دنیا و متاع دنیا بیشتر است قطعا قرب و منزلت او در نزد خدا بیشتر است و منتهاى زهد اینست که از حلال غیر منهى اجتناب نماید.

در بحارالانوار از “عمرو بن حریث” نقل می‎کند که گفت: نزدیک وفات امیرالمؤمنین(علیه‎السلام) به دیدن آن حضرت رفتم، دیدم که “فضه” انبان(کیسه) مُهر کرده‎اى براى افطار خدمت آن حضرت آورد و حضرت مُهر را گشود و قطعات نان جو خشکیده متغیرى بیرون آورد که به علت نگرفتن نخاله آن خیلى زبر و خشن بود. عمرو می‎گوید به فضه گفتم قدرى به این پیرمرد رحم کنید نرمه این آرد جو را بگیرید و براى نان خمیر کنید و خوب بپزید که این بزرگوار پیر و ضعیف است و با وجود پیرى و ناتوانى به روزه و نماز و بیخوابى شب و جهاد و انواع ریاضات مشغول است.

فضه گفت: چند دفعه چنین کردم و نان خوب در انبان گذاشتم چون حضرت مطلع شد مرا از این عمل منع کرد و از آن به بعد انبان را مُهر می‎کند. بعد می‎گوید دیدم امیرالمؤمنین(علیه‎السلام) مُهر انبان را برداشت نان خشکیده و زبرى را در کاسه چوبین خرد کرد و قدرى آب بر روى آن ریخت و کمى نمک بر روى آن پاشید و آستین خود را بالا زد و مشغول خوردن شد چون فارغ گشت گفت عُمر على به آخر رسید و اجل نزدیک شد. دست خود را بر محاسن خود فرو آورد و اشاره کرد به این که شهادت من نزدیک گردیده و این محاسن به خون سرم خضاب خواهد شد.

از این موارد در زهد حضرت علی(علیه السلام) بسیار است؛ که به همین نمونه بسنده می‎کنیم.

اما خلفاى بعدى بقدرى بیت المال مسلمین را صرف خود نمودند که جاى تعجب است از جمله “منصور دوانیقى” قبل از خلافت چنان فقرى داشت که خودش براى “سلمان اعمس” گفت که در دهات شام مدح على می‎خواند تا نانى بدست آورد. ولى چون بخلافت رسید بقدرى مال مسلمانان را جمع کرد که بعد از مردنش ۸۱۰ میلیون درهم فقط پول نقد او غیر از املاک و اسباب تجمل منزل او بوده است و یا مثلا عایدى املاک “خیزران” ( از اهالی ایران بوده است) مادر هارون الرشید سالى صد و شصت میلیون درهم بود.

فضیلت امام على(علیه‎السلام) از سایر انبیاء

“صعصعه” به حضرت علی(علیه‎السلام) عرض کرد آقا شما افضل هستید یا نوح؟ فرمود: من افضل از نوحم؟ گفت، چرا؟ فرمود: نوح، قوم خود را بسوى حق دعوت کرد، او را اطاعت نکردند و آن بزرگوار را بسیار اذیت نمودند تا درباره آنها نفرین کرده و گفت: رب لاتذر على الارض من الکافرین دیارا.(نوح/۲۷)

اما من بعد از خاتم الانبیاء با آن همه صدمات و اذیت‎هاى بسیار فراوان که از این امت دیدم ابدا درباره آنها نفرین نکردم و کاملا صبر نمودم .

“عمرو بن حریث” نقل می‎کند که گفت: نزدیک وفات امیرالمؤمنین(علیه‎السلام) به دیدن آن حضرت رفتم، دیدم که “فضه” انبان(کیسه) مُهر کرده‎اى براى افطار خدمت آن حضرت آورد و حضرت مُهر را گشود و قطعات نان جو خشکیده متغیرى بیرون آورد که به علت نگرفتن نخاله آن خیلى زبر و خشن بود.

در خطبه شقشقیه می‎فرماید: صبرت و فى العین قذى و فى الحلق شجى؛ صبر نمودم در حالی که در چشم من خاشاک و در گلوى من استخوانى بود.

اگر کسى می‎خواهد صبر على(علیه‎السلام) را بداند رجوع به تاریخ بیست و پنج سال خانه نشینی على بنماید.

صعصعه عرض کرد شما افضلید یا ابراهیم؟ فرمود: من، گفت: چرا؟ فرمود: ابراهیم عرض کرد: رب ارنى کیف تحیى المؤ تى قال اولم تؤمن قال بلى ولکن لیطمئن قلبى. (بقره/۲۶)

ولى ایمان من بجایى رسید که گفتم: لو کشف الغطاء ما ارذت یقینا؛ کنایه از آن که علو درجه شخص به مقام یقین او می‎باشد که واجد مقام حق الیقین شود.

عرض کرد شما افضلید یا موسى؟ فرمود: من، گفت: چرا؟ فرمود: وقتى خدا موسى را مامور کرد که براى دعوت فرعون به مصر رود عرض کرد: رب انى قتلت منهم نفسا فاخاف ان یقتلون و احى هارون هو افصح منى لسانا فارسله معى رداء یصدقنى انى اخاف ان یکذبون. (قصص/ ۳۳-۳۴)

ولى وقتى رسول اکرم مرا از جانب خدا مامور ساخت که بروم مکه بالاى بام مکه آیات اول سوره برائت را بر کفار قریش قرائت نمایم با آنکه کمتر کسى بود که برادر یا پدر یا عم و یا خال و یکى از اقارب او بدست من در جنگها کشته نشده باشد مع ذلک ابدا خوف نکردم و اطاعت امر نموده تنها رفتم، ماموریت خود را انجام دادم و برگشتم .

صعصعه گفت: شما افضلید یا عیسى؟ فرمود: من افضلم، عرض کرد چرا؟ حضرت فرمود: پس از آن که جبرئیل در گریبان مریم دمید به قدرت خدا حامله شدن چون وقت وضع حمل او گردید در بیت المقدس به مریم وحى شد که از بیت المقدس بیرون شو زیرا که این خانه محل عبادتست نه محل ولادت و زائیدن، لذا از بیت المقدس بیرون رفت در میان صحرا پاى نخله‎اى خشکیده عیسى به دنیا آمد، اما وقتى مادرم فاطمه بنت اسد را درد زایمان گرفت در وسط مسجدالحرام بود بمستجار کعبه متمسک گردیده عرض کرد الهى درد زایمان را بر من آسان گردان. همان ساعت دیوار خانه شکافته شد مادرم فاطمه را با نداى غیبى دعوت به داخل نمود مادرم داخل بیت شدن و من در همان خانه کعبه به دنیا آمدم .

نتیجه:

نهایت امر دشمنی با امام علی علیه السلام (خط اوصیای الهی) باب فرقه های ضاله است چه خود متوجه باشند و یا در این مسیر قرار بگیرند که می تواند با روکش محبت به آنها اما در دل تامین منافع فرقه و شبکه فرقه ها در سراسر دنیا باشد.

پس اولین قدم تفاهم بین امم در مسیر حب امام علی ع است که از معرفت به جایگاه ایشان  نشات میگیرد و این یعنی برائت از ناصبی حال از هر فرقه ای که میخواهد باشد و در ادامه تاسی به اخلاق جوانمردانه مولا علی ع است.

خب آیا مسیحی، یهودی یا هر انسان آزاده ای نمی تواند در زیر چتر محبان و متوسلان به مولا علی قرار گیرد؟ قطعا می تواند و می تواند در این مسیر سیر کند و از خدای بزرگ طلب خیر وبهترین ها را در این مسیر نماید.

قطعا نوع بشر دارای اشتراکات انسانی و اخلاقی است که آنها می توانند دریک مسیر درست با همدیگر طی طریق نمایند و در طرف نورانی تاریخ (عدم دشمنی با علی ع و جوانمردی)قرار گیرند.

اما براستی این امر به کمک به همدیگر نیازمند است که در اهداف والای انسانی همدیگر را مساعدت نماییم.

اما جزئیات بیشتر در حدیث سلسله الذهب از حضرت رضا علیه السلام است.

 

بر اساس برخی از روایات امام رضا(ع) به نقل از پدرانشان به نقل از رسول خدا(ص) و ایشان به نقل از جبرئیل گفت که خدا می‌فرماید:
کلمه‌ی «لا اله الا الله» دیوار من است و هر کس در آن وارد شود، از عذاب من در امان است؛ وقتی کاروان به حرکت افتاد، امام(ع) ندا داد که (این امر) شروطی دارد و من هم از شروط آن هستم».[۱]در مورد علت تأخیر بیان این جمله از سوی امام(ع) احتمالاتی مطرح است:

  1. در روایت ذکر شده است که کاروان حرکت کرده است؛ اما از قطع شدن کلام و آغاز کردن کلام جدیدی توسط امام(ع) سخنی به میان نیامده است.
  2. احتمال دارد که در آن میان افرادی بودند که ظرفیت پذیرش این سخن را نداشتند؛ لذا امام(ع) این جمله را به همه نفرمودند.
  3. اگر حضرت‌شان(ع) در همان سخن نخست و در ادامه سخن‌شان شرط قبولی توحید در پذیرش ولایت اهل‌بیت(ع) را مطرح می‌نمودند، مردم به اهیمت این مسئله آگاهی پیدا نمی‌نمودند. بنابراین امام(ع) برای بالا بردن و جا افتادن بیشتر موضوع در ذهن مخاطب، به صورت جدا به این موضوع پرداختند و شاهد بر این مطلب نحوه اعلام جانشینی امیرمؤمنان علی(ع) در حجه الوداع است که با این که رسول خدا(ص) می‌توانست این مطلب را در مکه به اطلاع مردم برساند؛ اما این کار را در سرزمین غدیر و با آن شرائط بیان نمود.
  4. احتمال دیگری که به ذهن می‌رسد این است که از آن‌جا که امام رضا(ع) به اجبار ولایت‌عهدی مأمون را پذیرفتند با این کار خواستند به این موضوع اشاره نمایند که ولایت ما در راستای ولایت خداوند بوده و توحید منهای ولایت از خداوند پذیرفته نیست و حضرتش قبل از اعلام رسمی ولایت‌عهدی مردم را متوجه این مطلب نمودند.[۲]

 


[۱]. شیخ صدوق، الامالی، ص ۲۳۵، بیروت، اعلمی، چاپ پنجم، ۱۴۰۰ق؛ شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الأعمال، ص ۷، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ص ۳۷۱، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۳ق.

[۲]. «ذکر فراز «بشرطها و شروطها» در حدیث سلسله الذهب»، ۱۱۳۵۱۹؛ «دلایل پذیرش ولیعهدی از سوی امام رضا(ع)، و نتایج فرهنگی و تمدنی آن در ایران»، ۱۲۳۹۵۲.

……. مطالب مهمی که مرحوم فاکر بیان کرده اند را از وبسایت

https://jscenter.ir/other-topics/crypto-judaism/13392/%D8%A2%DB%8C%D8%A9%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%81%D8%A7%DA%A9%D8%B1-%D9%88-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/ ……………………

معرفی مختصر مرحوم «آیهالله محمدرضا فاکر» یهودیان جدیدالاسلام

 

 

آیت‌الله محمدرضا فاکر در سال ۱۳۲۴ش از خانواده‌ای مذهبی در شهر مشهد به دنیا آمد. او که به دلیل شغل پدرش به اصفهان رفته بود پس از گذراندن دروس دوره ابتدایی، با دروس دوره مقدمات حوزه آشنا شد و پس از بازگشت به مشهد دوره مقدمات حوزه را نزد ادیب نیشابوری به پایان رسانید. سپس برای یادگیری شرح لمعه نزد مدرس یزدی رفت و بخش‌هایی از آن را از او فرا گرفت.

بخش باقی‌مانده از شرح لمعه را در قم نزد آیات صلواتی و دوزدوزانی یاد گرفت. ایشان همچنین در درس مکاسب آیهالله خزعلی و آیهالله فاضل لنکرانی حضور می‌یافت، در عین حال که رسائل را نزد آیهالله نوری همدانی می‌خواند. وی همزمان با یادگیری، دروسی را که آموخته بود، تدریس می‌نمود.

پس از اتمام تحصیل نیز، سال‌ها در حوزه‌های علمیه به تدریس پرداخت. ایشان که تقریرات دروس خارج را نگاشته بود، در طول تحصیل سفرهای تبلیغی و سیاسی به مناطق مختلف کرد. وی از مبارزان دوران پیش از انقلاب و نیز از مدافعان انقلاب اسلامی بود. آغاز مبارزات او به دوره‌ای باز می‌گردد که در مشهد به خواندن ادبیات مشغول بود.

ایشان در آن زمان بسیاری از اعلامیه‌های امام خمینی (ره) را در حجره خود تکثیر می‌کرد (با نوشتن از روی آن‌ها) و مخفیانه به اطلاع دیگر طرفداران انقلاب می‌رساند و یا بر در و دیوار شهر نصب می‌کرد. نخستین‌بار در سال ۱۳۴۱ دستگیر و زندانی شد و دومین‌بار در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ بازداشت شد که در زندان با مقام معظم رهبری آشنا گشت. بار بعد در ۱۳۵۳ بازداشت و زندانی شد و تا پایان سال ۱۳۵۵ در زندان بود که علتش سخنرانی او در نهاوند بر ضد شاه و همکاری با گروه ابوذر بود.

 

پس از وقوع انقلاب اسلامی، برای مدتی نمایندگی امام خمینی (ره) را در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر عهده داشت. او که برای چند دوره در مجلس شورای اسلامی نمایندگی مردم مشهد را عهده‌دار بود، به دلیل افشای ماهیت ضدانقلاب در سال‌های ظهور خط نفاق، حداقل سه بار مورد سوءقصد قرار گرفت که جان سالم به در برد.

ایشان قبل و بعد از انقلاب عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بوده است. در مجلس پنجم، هفتم و هشتم توسط مردم مشهد به نمایندگی مجلس انتخاب شد.

مرحوم آیت‌الله فاکر که در مجلس هفتم ریاست کمیسیون اصل ۹۰ به‌عنوان یکی از مهمترین کمیسیون‌های تخصصی نهاد قانوگذاری کشور را بر عهده داشت و در مجلس هشتم نیز پس از تغییر ساختار این کمیسیون، بار دیگر به دلیل برخورداری از سوابق تقنینی و توجه ویژه به بحث نظارت، مورد اعتماد نمایندگان قرار گرفت و ریاست این کمیسیون بر عهده وی گذاشته شد.

آیهالله فاکر همچنین عضو مجلس خبرگان رهبری از مشهد بود. ایشان برای آخرین بار روز سه‌شنبه ۲۲ دی‌ماه ۱۳۸۸ در مجلس حاضر شد و به‌علت بیماری و مساعد نبودن حالش صحن مجلس را ترک کرد.

آیهالله فاکر پس از آن دیگر به مجلس بازنگشت. سرانجام ایشان در تاریخ چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۸ در بیمارستان ولی‌عصر (عج) قم پس از تحمل رنج چندین سال بیماری گوارشی (کبد) در سن ۶۴ سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

برخی از مطلعین، رحلت ایشان را ناشی از مسمومیّت توسط افرادی با مواد سرطان‌زا می‌دانند. زبان برّان، تیزبینی و ذهن اطلاعاتی، ایثار و از خودگذشتی، خصوصاً افشای چهره‌ی نفاق در هر لباسی، از خصوصیات اصلی ایشان بود و می‌توان نقش ایشان را با یاران صادق اسلام همانند حضرت ابوذر مقایسه کرد.

مقام معظم رهبری، امام خامنه‌ای در پی رحلت ایشان پیامی به این شرح صادر کردند:

بسم الله الرحمن الرحیم
درگذشت روحانی مجاهد جناب حجهالاسلام آقای فاکر را به خانواده‌ی گرامی و بازماندگان محترم و همکاران و دوستان ایشان تسلیت می‌گویم. سوابق مجاهدات ایشان که از اولین سال‌های نهضت اسلامی آغاز گشته و نیز خدمات ایشان در دوران نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی و عرصه های دیگر، ذخائر ارزشمندی در محاسبات الهی و نیز در یاد نیک مردم قدرشناس از این روحانی بزرگوار است. انشاءالله.
از خداوند متعال علوّ درجات ایشان را مسألت می‌نمایم.
سیدعلی خامنه‌ای
٢٢ بهمن ماه ۱۳۸۸

خلاصه‌ی سخنرانی مرحوم آیهالله محمدرضا فاکر در جشنواره کارآفرینان برتر کمیته امداد حضرت امام خمینی (ره) خراسان رضوی در تاریخ ۱۳۸۷/۵/۵

خداوند تبارک و تعالی را سپاسگذارم که به من توفیق عنایت کرد از فیض حضور در این مجلس محترم بهره‌مند شوم. برای رساندن پیام و مقصودم مقدمه‌ای را عرض می‌کنم.

در شهر مقدس مشهد، در فاصله‌ی بین محله‌ی عیدگاه و پائین خیابان، محله‌ای است که در قدیم به آن می‌گفتند محله‌ی «جدیدی‌ها». یک آب‌انباری هم در آنجا بود (که هنوز آثارش هست) به‌نام آب‌انبار جدیدی‌ها. من در دوران طفولیتم هزاران بار از آن مسیر رفت‌وآمد داشته‌ام.

منظور از «جدیدی‌ها» یهودیان تازه‌مسلمان‌شده بودند که «جدیدالاسلام» شمرده می‌شدند. این یهودیان ظاهراً حدود ۱۵۰ سال قبل اعلام مسلمانی کردند، (*) یک مدتی در آن منطقه‌ای که بودند به‌عنوان مسلمان جا افتادند، بعد از آنجا هجرت کردند، رفتند به شهرهای دیگر، جاهای دیگر، و در آنجا با مسلمانان دیگر مخلوط شدند! و کم‌کم رد آنها گم شد. من خانه‌های آن یهودی‌ها را دیده‌ام، در نزدیکی همان محله هم بوده‌ام، به تمام آن محله کاملاً واقفم.

 

توضیحاً عرض می‌کنم: تاریخ نشان می‌دهد که در همین محلّه چند سال قبل از آن که میرزا علی‌محمد باب اعلام بابیت کند شاید چندهزار یهودی اعلام کردند که مسلمان شده‌اند!! این مسأله شاید مربوط به حدود ۱۵۰ سال قبل باشد! مردم مشهد جشن بسیار مفصّلی گرفتند، سراسر شهر گل‌باران و جشن باران شد، شاید چندهزار یهودی مسلمان شده بودند. مایه‌ی عزّت و افتخار بود! هرکدام از این یهودی‌ها اسمشان را عوض کردند و اسم مسلمانی برای خودشان انتخاب کردند، و بالاخره شروع کردند به یک زندگی جدید.

چند سال بعد از این حادثه میرزا علی‌محمد باب اعلام بابیت کرد، و اکثر همین شاید چندهزار یهودی، بهائی شدند!! البته یک تعدادشان هم مسلمان‌های خوبی ماندند، و هنوز هم بچه‌هایشان هستند.

میرزای باب شیرازی

این حادثه، دلسوزان تیزبین کشورمان را متوجه کرد که به هر جدیدالاسلامی نمی‌شود اعتماد نمود. ولی آن کسانی که در آن زمان این مسأله را می‌فهمیدند و توجه داشتند کم بودند. یقیناً کم بودند. من خودم که بعد از ده‌ها سال در نزدیکی آن محله (که محله عیدگاه بود) رشد یافتم، چنین چیزی را از پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و بستگانمان نشنیدم.

احتمالاً بعضی از قدرت‌های خارجی برای این‌که زمینه‌ی کار را برای آن نقشه‌ای که در طیّ پیدایش بهائیت داشتند آماده کنند، از قبل اقدامات لازم را در داخل مملکت انجام داده بودند، که یکی از آن‌ها هم اظهار مسلمانی دروغی این یهودیان بود!

خوب، چرا این کارها را کردند؟ در آن وقت خیلی مسأله‌ی مهمی نبود، چون نظام حکومتی شاهنشاهی بود، مربوط به قاجار بود و بعد هم مربوط به پهلوی‌ها. و این هردو نظام‌هایی صددرصد فاسد و وابسته بودند. از نظر نظام سیاسی، ایران مشکلی برای غرب نداشت. ولی دشمن می‌خواست در بین مسلمان‌ها رسوخ کند، نفوذ کند، زندگی کند. یک راهش نفوذی کردن این یهودیان معاند بود! و چون این‌ها یهودی بودند و مسلمان‌ها یهودی‌ها را نجس می‌دانستند، لازم بود راهی پیدا کند برای این‌که این اجتناب و گریزی را که مردم از این یهودیان داشتند از بین ببرد. و آن‌ها را نفوذی کند! آمدند شکل ظاهر اسلامی به این‌ها دادند. مسلمانشان کردند، برای این‌که وقتی هم مسأله‌ی بهائیت پیش آمد، به‌توسط آن‌ها بهائیت را تقویت کنند! از قبل برای همین مقصد تمهید مقدمه کردند.

 

خوب، این‌ها پراکنده شدند، در میان مردم گم شدند! شاید بعضی از آن‌ها هم افراد خوبی از کار درآمدند، ولی به هر حال کلیّت این مسأله پیچیدگی خودش را پیدا کرد.

تا زمان انقلاب مشکل محسوسی نبود، چون نظام حکومتی غربی بود، نظام شاهنشاهی وابسته به آن‌ها بود، وابسته به انگلیس و آمریکا بود. ولی بعد از انقلاب حوادثی پیش آمد که این حوادث مشکلات را آشکار کرد. الان زنگ خطر به صدا درآمده است!

حدود سال سی‌ام انقلاب یعنی پارسال. یک کسی را پیشنهاد کردند برای اشغال یک مقام دولتی در مملکت ما، مقام بسیار عالی، فرض کنید در سطح وزارت، فرض کنید مهم‌ترین وزارت، می‌خواهم علوّ آن مقام را بگویم، نمی‌خواهم بگویم وزارت! می‌خواهم علوّ آن مقام را در این سطح معرفی کنم! این آدم هروقت در مجلس به ما می‌رسید، خم می‌شد دستمان را ببوسد! احترام می‌کرد، حاج‌آقا من نوکر شمایم! اصلاً هرچه بفرمائید عمل می‌کنم!

وقتی صحبت اشغال آن مقام شد، لازم شد برویم ببینیم این شخص چه‌کاره است؟ به چه درد می‌خورد؟ رفتیم به سراغ سوابق این مرد! دیدیم این آقا از آن مسلمان‌های محترمی هستند که اگر به بقیه‌ی اصول و فروع اسلام کمتر توجه دارند، لااقل به جواز تعدد زوجات توجه کامل دارند! دائم، موقت، مشروع و غیرمشروع! یکی از زوجات دائم ایشان خانواده‌اش یهودی بوده است، بعد بهائی شده است، و شاید تازه مسلمان شده است! و البته همه‌ی اینها به یک کشور وصل می‌شوند، انگلستان!! همه‌ی این راه‌ها به یک رُم ختم می‌شود، لندن! (**)

 

من به این نتیجه رسیده‌ام که هم‌اکنون لااقل در حدود صدهزار نفر از این افراد در جامعه پخشند، که یهودی بوده‌اند، بعداً بهائی شده‌اند، و اینک متظاهر به اسلامند! و به‌عنوان مسلمان در جامعه‌ی ما پراکنده‌اند. اما کجاها؟ نمی‌دانیم!

بعد از انقلاب چون نظام ما شد نظام اسلامی طبعاً باید این تشکیلاتِ ظاهراً پراکنده، از نظر امنیّتی هم به‌توسط قدرت‌های خارجی منسجم شده و مورد بهره‌برداری قرار گرفته باشد. الان هم در گوشه و کنار کشور افرادی هستند به‌ظاهر مسلمان و در عین حال بهائیان قبلی و یهودیان اسبق!! و کارشان این است که از هر طریقی که ممکن است ضربه بزنند. پُست‌ها را اشغال کنند، اسناد را به دشمن برسانند، پشت انقلاب را خالی کنند، افراد متدین را ملکوک کنند، افراد هرزه را معروف کنند و قس علی‌هذا.

مهم‌ترین کاری که این‌ها انجام می‌دهند سوءاستفاده از فقر و بیچارگی طبقات محروم و سامان‌دهی آنها در جهت منافع امپریالیسم خارجی و قدرت‌های بین‌الملل است. اجازه دهید که نمونه‌ای از این روزهای اخیر هم برایتان عرض کنم:

تقریباً حدود شش ماه قبل یگ گروهی را در شیراز دستگیر کردند. ۵٢ نفر. راه افتاده بودند در محلات فقیر شیراز، بچه‌های فقرا را (که معمولاً در کوچه ولند) جمع کرده بودند که بیائید ما برای شما کلاس مجانی بگذاریم، کیف و کتاب و قلم مجانی بدهیم. توی مسجد هم به آن‌ها درس می‌دادند! حال همه‌اش مسجد نبوده، مسجد بوده و غیرمسجد هم بوده، من مسجد را می‌گویم برای این‌که عمق فتنه را نشان بدهم. در کلاس‌های خودشان، به این‌ها درس مهر و محبت و عشق و دوستی و فداکاری و نمی‌دانم از این حرف‌های قشنگ می‌دادند! ولی ته قضیه درآمد که گردانندگان این کار مسلمان‌نماهای فعلی، بهائی‌های سابق و احتمالاً یهودی‌های اسبقند!

معلوم می‌شود این خطر هم خطر بزرگی است، ما دائماً هدف قرار می‌گیریم و نمی‌دانیم از کجا! به ما دائماً تیراندازی می‌شود، ولی نمی‌دانیم از کدام سو! ملت ما، مردم ما، افراد انقلابی ما در معرض آماج ترورهای فکری و فرهنگی و غیره قرار می‌گیرند و ما نمی‌دانیم این تیرها از کجا می‌آیند! این پوست خربزه‌ها را چه کسی زیر پای بچه‌های ما می‌اندازد، زیرا آن‌ها که ما را می‌زنند در میان جمعیت ما پنهانند! و ما اینک (بعد از ۱۵۰ سال) هیچ گزارشی نداریم که آنها در اصل چند نفر بوده‌اند؟ الان چند نفرند؟ زیادتر شده‌اند یا کمتر شده‌اند؟ کجاها رفته‌اند؟ اسم‌هایشان را چه‌طوری عوض کرده‌اند؟ و شناسنامه‌های جدیدشان را چه‌جور گرفته‌اند؟ الان کجا هستند؟ چه می‌کنند؟ چه‌جور با هم متحد و منسجم شده‌اند؟

 

من نمی‌خواهم مسأله را خیلی امنیّتی کنم. ولی خیلی هم شوخی‌بردار نیست! نگه‌داری نظام اسلامی در بین این امپریالیست‌های گردن‌کش و سفّاک بین‌المللی نیازمند هوشیاری و بیداری زیادی است، خیلی بیشتر از آنچه ما فقط در شعارها به آن می‌پردازیم! در این مسائل جای سیاه‌نمایی و سفیدنمایی نیست! جای رأفت و گذشت نیست. مسلمان باید «رحماء بینهم» باشد و «أشداء علی الکفار». این انقلاب را نمی‌توان با غفلت یا خدای نکرده تغافل به‌دست دشمن سپرد!

یا مکن با پیل‌بانان دوستی … یا بنا کن خانه‌ای در خورد پیل

امیدوارم خدای تبارک و تعالی به همه‌ی ما توفیق جهاد فی سبیل الله را از راه تقوی، بیداری، هشیاری، امام‌شناسی، دشمن‌شناسی و قطع دست مستکبران عنایت بفرماید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

منبع: کتاب «چهار مقاله در زمینه بهائیت»، چاپ دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، صفحات ۱۰۳ تا ۱۱۰.

پی‌نوشت‌ها:

(*) اندیشکده: با توجه به زمان وقوع حادثه، که ٢٧ مارس ۱۸۳۹ میلادی نقل شده، و زمان انجام این سخنرانی که ۵ مرداد ۱۳۸۷ شمسی بوده، فاصله باید حدود ۱۷۰ سال بوده باشد و عدد ۱۵۰ سال از سوی مرحوم آیهالله فاکر به‌صورت تقریبی بیان شده است.
(**) اشاره به ضرب‌المثل: «همه‌ی راه‌ها به رم ختم می‌شوند».

 

…………………………………….

 

نمایش بیشتر

سید محسن مدنی بجستانی

مهندس برق قدرت - فوق لیسانس علوم سیاسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا