موضوع

دانش واژه های پایه در علم سیاست

siasat2-139407241923-139409101348

برای کسانی که واردعرصه سیاسی می شوند وقصدفعالیت دراین عرصه رادارند،داشتن اطلاعات از مفاهیم پایه ای دردانش سیاسی امری است ضروری واجتناب ناپذیر.ازدیدگاه دانشمندان علوم سیاسی ،مهم ترین این مفاهیم عبارتند از : دولت،حاکمیت ،سیاست ،حکومت ، ملت ، قدرت دولتی ، منازعه قدرت ، اقتدار ، مشروعیت ، نفوذسیاسی ، بصورت اجمال دراین نوشتاربه تعاریفی ازاین مفاهیم پرداخته می شودباشد تابا اظهارنظرهای جویندگان دانش سیاسی این یافته ها کامل وکاستی های آن برطرف گردد

 

دولت : ازآن هنگام که بشر به این نتیجه دست یافت که باید برای اداره اجتماعی که درآن زندگی می نماید ،فردیا افرادی به نمایندگی ازطرف او سامان دهی روزانه جامعه اش را برعهده گیرند،دولت به اشکال گوناگون درجوامع بشری تجلی یافته وهرعصری بیشتراز عصر قبل متکامل تر گشته است .دریک تعریف کلی دولت در علم سیاست به معنی اجتماعی از مردم است که در یک سرزمین مشخص زندگی می‌کنند و از حکومتی برخوردارند که به وضع و اجرای قانون اقدام می­کند و تحت سلطه حاکمیتی قرار دارند که استقلال و آزادی آنان را تضمین می‌کند. دولت‌ها ممکن است از قدرت سیاسی و حاکمیت کامل برخوردار باشند که در این صورت کشور مستقل نامیده می‌شوند. ولی گاهی ایالت‌هایی که در یک جمهوری فدرال گرد هم آمده‌اند، مثلاً در ایالات متحده آمریکا، نیز دولت نامیده می‌شوند.[۲]بعضی از دولت‌ها هم تابع و دست‌نشاندهٔ حکومتی دیگر هستند؛ مثل فرانسه ویشی که تابع آلمان نازی بود اما خود را دولت می‌خواند (۲)

ازجمله کارویژه هایی که برای دولت متصوراست ووظیفه این نهادرا تشکیل می دهد عبارتند از : حفظ نظم وامنیت جامعه ، حراست از حقوق شهروندان ، حفظ همبستگی ووحدت جامعه ، تأمین حداقل رفاه وآسایش مردم ، حراست از استقلال وتمامیت ارضی مملکت . با عنایت به این وظایف وتعابیر مختلفی که برای دولت نموده اند می توان دولت رابه عنوان تأمین کننده رفاه وآسایش درابعاد گوناگون تعریف نمود.(۳)

حاکمیت: حاکمیت به معنی عالی ترین اقتداردریک کشور تعریف نموده اند که ممکن است دریک فردباقدرت مطلقه یا جمعی متجلی باشد . برمبنای این تعریف دودیدگاه نسبت به حاکمیت وجوددارد.دیدگاهی براین اعتقاداست که: حاکمیت فراتراز قانون وخود منشأ قانون وبدون هیچ گونه مسئولیت وپاسخگویی درمقابل اعمالش می باشد . دراین نطریه حاکم فردیانهادی است که بالاترازاوکسی نباشدوفعال مایشاء بوده وهرچه صلاح بداند باید درمملکت اجراشود . طرفداران این اندیشه هم دربین معتقدان به دین وجوددارند واستدلال دینی برای فکرخویش ارائه می دهند وپشتوانه آن را دین قرارمی دهند وهم دربین سکولارها می باشند.دیدگاه دیگری براین باوراست که :چنین نگرشی به حاکمیت استبدادودیکتاتوری رابرجامعه حاکم می نماید.این نگاه به حاکمیت تعریفی از حاکمیت ارائه می دهدواعتقادداردکه ،دردیدگاه اول نظریه حاکمیت حقوقی وحاکمیت سیاسی درهم ادغام شده اند .حاکمیت حقوقی بایدازآن پارلمان باشد وحاکمیت سیاسی که نظارت برحاکمیت حقوق است ازآن مردم می باشد. برای رفع حاکمیت مطلقه یک فردیانهاد،ممانعت از بوجودآمدن استبدادهمانطور که  امروزه درقانون اساسی کشورها تفکیک قوا واعمال نظارت هرقوه برقوه ی دیگری درنظر گرفته شده است ،باید حاکمیت حقوقی ازحاکمیت سیاسی مجزا باشد واولویت باحاکمیت سیاسی است وتصمیم گیرنده نهایی مردم هستند که حاکمیت سیاسی ازآن آن ها می باشد.درحقوق بین الملل حاکمیت به معنی آزادی سیاسی وحقوقی هردولت از مداخله وتسلط دولت خارجی مطرح است .

سیاست : اگر سیاست را به معنی اخذتصمیم واجرای آن برای کل جامعه تعریف گردد درمفهوم سیاست عمل ، عامل وموضوع عمل نهفته است است (۴).عامل کلیه نهادهای گرداننده مملکت می باشند .موضوع عمل ،مردم ، گروهها وبخش های مختلف جامعه هستند وعمل اجرای تصمیم ها اتخاذ شده می باشد.

حکومت : مفهوم حکومت می‌تواند متمایز از مفهوم دولت باشد. حکومت گروهی مشخص از مردم، دیوان سالاران اداری است که وظیفه اداره کردن کارهای دولت‌ها را در دوره‌ای که به آن‌ها اختصاص دارد بر عهده دارند.با این اوصاف می‌توان گفت که حکومت‌ها ابزاری هستند که قدرت دولت از طریق آن‌ها به کار بسته می‌شود. دولت‌ها توسط حکومت‌های مختلفی که از پی هم می‌آیند، اداره می‌شوند.(۵)

درتعریف حکومت دومفهوم وجوددارد،هم حکمرانی واعمال قدرت اجرایی وهم مجموعه نهادهایی که مجری احکام هستند.کارکرد حکومت با این تعریف عبازت است از :تدوین ،تصویب واجرای قوانین درراستای حفظ نظم،امنیت ،تأمین عدالت قضایی ،توسعه وتأمین رفاه اجتماعی ، بودجه گذاری وتأمین هزینه های موردنیاز مملکت ، تأمین درآمدهای حکومتی .حکومت امکان داردبه دوروش  صورت پذیرد.اقتدارگرایانه وبرمبنای آمریت . یاشیوه ای مبتنی بررضایت مردم وقانونمند که دراین شیوه اداره امورمملکت متکی به آراء عمومی است .

ملت :  ملت به یک منطقه وسیع جغرافیای اشاره دارد و مردمی که در آن محدوده به زندگی و کار مشغول اند و هویتی مشخص از در کنار هم بودن و با هم زندگی کردن دارند.(۶)

درتعاریف دیگر برای ملت وویژگی های آن تعاریفی ارائه شده، بعضی تعاریفوجود یک سازمان سیاسی واحد،فرهنگ مشترک ، زبان مشترک ، پیشینه ی تاریخی مشترک رامدنظرقرارداده اند(۷).اما اندیشه ای دیگر که ریشه درانقلاب فرانسه دارد تنها وحدت درسازمان سیاسی را مبناقرارمی دهدوتکوین دولت را مقدم برتکوین ملت می داند واین نتیجه رامی گیرد که:مجموعه افرادی که فراتراز معیارهای قومی وقبیله ای در درون یک نظم سیاسی زندگی می نمایند یک ملت می باشند . نظریه دیگری ضمن قبول دودیدگاه فوق درارتباط با ملت فراتررفته واراده ی باهم زیستن را مبنای تشکیل ملت قرارمی دهدوبراین باور می باشد که به رغم وجودتفاوت های قومی ، زبانی ، فرهگی درصورت بودن اراده ی باهم زیستن ،ملت واحدی تشکیل می شود .(۷)

قدرت : رابینزیکى از مفصل ترین و ساده ترین تعاریف را از قدرت ارائه کرده است:
قدرت به توانایى اى اشاره مى کند که شخص  الف  دارد تا رفتار شخص  ب را تحت تاثیر قرار دهد؛ به گونه اى که او را به انجام دادن کارى وادار سازدکه در غیر این صورت انجام نمى داد. در این تعریف از قدرت ، سه نکته وجود دارد: ۱. قدرت یک نیروى بالقوه است که براى تاثیر گذارى الزاما نباید بالفعل شود؛ ۲. یک رابطه وابستگى است ؛ ۳. اینکه شخص  ب در رفتار خود، نوعى اختیار و آزادى عمل دارد.(۸)

قدرت مجموعه ای از وسایل ،ابزارها ومنابعی است که حکومت ها به صورت اجبارآور یاغیراجبارآورازآن ها برای اعمال کارویژه های خودازآن ها استفاده می نمایند.بنابراین برای خفظ منابع قدرت وحتی دست یابی به آن ها،حکومت ها وسیاستمداران باید با رقبای خودمبارزه نمایند، قدرت به انواع مختلف تقسیم می شود که می توان از قدرت سیاسی ،قدرت اقتصادی ، قدرت ا جتماعی ، قدرت فرهنگی و…نام برد.اگرچه قدرت درخانواده ها،گروهها نهادهای دیگروجوددارد اما باقدرت دولت متفاوت است ، قدرت دولتی عالی ترین نوع آن وسلطه برجامعه است که برسایرقدرت ها احاطه دارد این احاطه بستگی به مشروعیت یا عدم مشروعیت دولت ورضایتمندی مردم ونهادهای مردمی ازآن دارد.هرچه رضایتمند ی جامعه از دولت بالاباشد قدرت دولت کارآمدتر وهرچه عدم رضایت بیشتر قدرت دولت ضعیف تر خواهدبود.درزندگی سیاسی اجتماعی منازعه برسرقدرت یکی از وجوه اساسی زندگی سیاسی به شمارمی رود منتهی نحوه چگونگی این منازعه وشیوه آن مطرح می باشد تا قبل از استقرارحکومت های دمکراتیک منازعه قدرت به صورت قهرآمیز وخشونت باربود اما پس از آن منازعه ها شیوه مسالمت آمیز پیدا کرد .افلاطون علت منازعه قدرت را خیرمحدود(ثروت، قدرت) وپیامد آن را انقلاب می دانست.ارسطو علت این منازعه رانابرابری وکوشش برای برابری می دانست .آلکسی دوتوکویل نویسنده فرانسوی علت منازعه قدرت رادرافزایش توقعات جامعه جست جومی نمود.مارکس وانگلس علت منازعه قدرت رادرمالکیت خصوصی واختلاف منافع مادی درطبقات اجتماعی می دانستند .

اقتدار: اقتداریا اتوریته به فرد یا مقامی نسبت داده می‌شود که می‌تواند به فرد تحت اقتدار دستوری بدهد و فرد تحت اقتدار از او پیروی ‌کند، اطاعت به معنای عمل کردن بی‌چون و چرا به فرمان یا دستور است.(۹) اگرقدرت قانونی ،مشروع ومقبول یکحکومتدرشرایط مقتضی مورداطاعت وفرمانبرداری قرارگرفت آن را اقتدارمی گویند.دراعمال اقتدارسنت ،عرف ،مذهب  قانون وغیره نفی نمی شود.پادشاهان یا یکه سالاران با ادعای حق الهی برای خوداقتداربوجودمی آورند .درعصر حاضر درحکومت های دمکراتیک قدرتی که مبتنی بررضایت مردم وحق حاکمیت آن ها باشد، اقتدارمحسوب می شود..روش وشیوه تبدیل قدرت به اقتدارکاربرد دمکراسی ومردم سالاری است .سیاستمداران با ازدست دادن قدرت خویش اقتداررااز دست نمی دهند همچنان که با به دست آوردن قدرت صاحب اقتدارنمی شوند.اقتدارتنها درصورت ایجادآزادی،امنیت وآسایش روحی وروانی مردم درقالب قوانین تداوم می یابدوتنها راه تولید اقتدارتن دادن وتوسل حکومت وحاکمیت به دمکراسی وحاکمیت مردم است.

نفوذسیاسی : در تعاریف، از “نفوذ” به‌عنوان مکانیسمی برای اثرگذاری بر دیگران استفاده شده است. اگر شخصی بتواند دیگری را متقاعد کند که عقیده‌اش را درباره یک یا چند موضوع تغییر دهد، رفتاری را انجام دهد و یا از انجام آن خودداری کند و به محیط پیرامون خود، به‌شکلی خاص بنگرد، در حقیقت نفوذ، تحقق یافته و “قدرت”، به‌کار گرفته شده است .(۱۰)درجوامع امروزی بشر انجمن ها ، اتحادیه ها ،مطبوعات ، تشکل های سیاسی شخصیت ها ،خانواده ها دارای نفوذ هستند اگرچه قدرت سیاسی نداشته باشند.نفوذسیاسی از طریق اعمال قانون بدست نمی آید وتنها دربرهه ای خاص درپشت صحنه ی سیاسی ظاهرمی شود.وممکن است دردرازمدت یا کوتاه مدت آشکارگردد.برخورداری از شأن اجتماعی ،ثروت ،پایگاه قومی قبیله ای ، پایگاه مذهبی و….موجب نفوذ دربین جامعه می شود.

 

۱-آموزش دانش سیاسی ، دکتربشیریه ، صفحه ۲۶

۲- دانشنامه ویکی پدیا

۳-آموزش دانش سیاسی ، دکنربشیریه ، صفحه  ۲۹

۴- دانشنامه ویکی پدیا

۵-دانشنامه ویکی پدیا

۶- دانشمندانی آلمانی چون نوفالیس وفیخته .

۷- ارنست رنان نویسنده فرانسوی

۸- دانشنامه ویکی پدیا

۹- دانشنامه ویکی پدیا

۱۰- مقاله هادی بغدادی

ارسال نظر

شاید از کد اچ تی ام ال HTML استفاده نماید : <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

همکاری