موضوع

نظام سیاسی (political system)

systemtheorie_easton

نظام سیاسی (political system)

تعریف نظام سیاسی

چندین تعریف از نظام سیاسی وجود دارد:

 

نظام سیاسی، مجموعه کاملی از نهاد ها، گروه های ذی نفع (از قبیل احزاب سیاسی، اتحادیه های تجاری و گروه های رای دهی) و ارتباطات میان آن نهاد ها و قواعد و نرم های سیاسی است که عملکرد های آن ها را اداره می کند. (برای مثال قواعدی چون قانون اساسی و قانون انتخابات)

 

یک نظام سیاسی از مجموعه ای از گروه های اجتماعی تشکیل شده است که دارای قدرت می باشند.

یک نظام سیاسی، نظامی است که ضرورتن دارای دو مشخصه است: مجموعه از از اجزای مستقل که دارای مرز هایی با یکدیگر هستند و هر یک در محیطی که ایجاد شده است، مشغول فعالیت می باشند.

نظام سیاسی مفهومی است که از لحاظ نظری به روشی از حکومت اطلاق می شود که به سیاست گذاری و سازمان دهی کردن بیشتر آنان در تشکیلات خود می پردازد.

یک نظام سیاسی که حفظ نظم و یکپارچگی را در جامعه تضمین می کند و در عین حال باعث می شود که برخی نهاد های دیگر نیز نارضایتی ها و شکایت های خویش را در این دوره از حیات اجتماعی مطرح کنند.

آلموند (Almond) ، نظام سیاسی را به عنوان نظام کنشهای متقابلی تعریف می‌کند که در همه جامعه‌های مستقل یافت می‌شود و هر جامعه‌ای از طریق آن ، کارکردهای یگانگی و سازگاری را با به کارگیری ، یا تهدید به استعمال کمتر یا بیشتر زور و اجبار مشروع انجام می‌دهد. این نظام شامل نه فقط مقننه و مجریه ، دستگاههای اداری ، احزاب و گروههای ذی نفع ، بلکه گروههای منزلت طبقاتی و دودمانی ، و پدیده‌هایی نظیر شورشها و تظاهرات است.

شباهت ها بین نظام های سیاسی:

  •  بخش های وابسته
  •  فرهنگ شهری
  •  دولت
  •  مرز ها
  •  شهروندان
  •  قلمرو
  •  جامعه شناسی نظام های سیاسی
  •  مالکیت

 

 

 

دغدغه جامعه شناسی در بحث نظام های سیاسی این است که بفهمد چه کسی در رابطه بین دولت و مردمش قدرت دارد و چگونه قدرت دولت مورد استفاده قرار می گیرد. سه نوع از نظام های سیاسی وجود دارد که مورد نظر جامعه شناسی است:

 

خودکامگی

در دولت های خودکامه مردم هیچ قدرت یا نماینده ای ندارند. رهبران نخبه همه امور اقتصادی، نظامی و روابط خارجی را اداره می کنند. دیکتاتوری ها مثال های بارز این نوع تمرکز قدرت و استبداد هستند.

نوع دیگر خودکامگی و حادترین شکل آن تمامیت خواهی است، زیرا همه جنبه های زندگی شامل دخالت در روابط بین شهروندان، سانسور کردن رسانه ها، تهدید کردن به وسیله وحشت و … را انجام داده و بر تمام امور زندگی مردم کنترل و نظارت دارد.

 

پادشاهی

پادشاهی دولتی است که به وسیله پادشاه یا ملکه ای که کل حاکمیت را در دست دارد اداره می شود. در دنیای مدرن دو شکل از پادشاهی وجود دارد، پادشاهی مطلقه و پادشاهی مشروطه. یک پادشاهی مطلقه شبیه یک دیکتاتوری عمل می کند که در آن پادشاه حکومت کامل را بر کشور خود اعمال می کند. پادشاهی مشروطه به خانواده شاهی قدرت های محدودی می دهد و معمولن امور به وسیله مقاماتی که انتخاب شده اند، اداره می شوند. انقلاب های اجتماعی قرن هجدهم، نوزدهم و بیستم اکثر پادشاهی موجود را به نفع دولت های بیشتر دموکراتیک و میدان دادن به طبقه پایین جامعه سرنگون کردند. در اصل اول، برداشت چنین بود که شاه در مقابل هیچ کس مسئول نیست و اقتدار سلطان دچار هیچ محدودیتی نمی گردد. شاهان ایرانی از قدیم الایام خود را نماینده مجسم خدا بر روی زمین می دانستند و اعتقاد دیرینه ایرانیان به فره ایزدی یا حکومت الهی شاهان از همین جا ناشی شده و این خود یکی از رموز دوام نظام شاهنشاهی در ایران به شمار می رود. «ژان بدن» نویسنده مشهور فرانسوی در قرن ۱۶م نیز حاکمیت مطلق و بدون قید و شرط سلطنت را عامل اساسی دوام دولت می دانست. انگلیس قبل از قرن ۱۷ نیز چنین وضعیتی داشت؛ چنانچه «هابز» می گفت: «شاه هیچ تعهدی به مفهوم حقوقی کلمه ندارد و می تواند تمام وسایلی که برای حکومت مقتدر او ضرورت دارد تملک نماید.» همچنین «بسوته» در فرانسه عصر لویی چهاردهم می گفت: «اطاعت از نظام سلطنتی واجب است، زیرا نظام سلطنتی مانند قدرت پدری طبیعی ترین روش حکومت و سیستم موروثی بهترین عامل دوام قدرت است و شاه نباید به کسی حساب پس دهد.» این جمله معروف لویی چهاردهم که «دولت منم» خود نمایانگر نظام سیاسی آن زمان بود.  در اصل دوم نیز سلطنت مطلقه به شیوه موروثی بود و اعتقاد بر آن بود که سلطنت موهبتی الهی بوده و تنها به یک خاندان خاص اعطا شده است و به شکل موروثی و نسل اندر نسل به فرزندان سرسلسله این خاندان منتقل می شود. در ایران عصر قاجاریه احمدشاه پس از فوت پدر در حالی که تنها ۱۴ سال داشت به سلطنت رسید. باید دانست که یک تفاوت ظریف و دقیق بین رژیم های سیاسی مطلقه از لحاظ گستره اختیارات و رفتار با اتباع وجود دارد که قابل ذکر است: یکی از این رژیم ها در ادبیات سیاسی با نام رژیم های مطلق گرا  مشهور است. این نوع رژیم به خود شخص و عمده در اروپای قدیم در فرانسه رایج بود. شاه فرد اول کشور و نحوه نگرش او به قدرت به گونه ای بود که شاه را از دارابودن هر گونه مسئولیت در برابر مردم مبرا می دانست. چنین شخصی تنها در برابر خداوند که این قدرت را به او داده بود مسئول بود. او معافیت از تبعیت قانون داشت.

 

 

دموکراسی

نمایی از برگه رای در انتخاباتی دموکراتیک، که وجه مشترک تمام دموکراسی هاست.

دموکراسی شکلی از دولت است که در آن شهروندان به نمایندگان خود رای می دهند تا دولت شان را اداره و رهبری کنند. ایده دموکراسی از یونان باستان و آثار عمیق دانشگاهیان دوران باستان نشات گرفته است، با این حال وجود دموکراسی همیشه به معنای آن نیست که خواسته های شهروندان به طور مساوی تامین می شود. برای مثال در بسیاری از کشور های دموکراتیک، مهاجران و اقلیت های قومی و نژادی همان حقوق اکثریت شهروندان را ندارند.

 

کارکردهای سیاسی آموزش و پرورش

جامعه پذیری سیاسی جوانان و آشناسازی آنان بافرهنگ سیاسی.

گزینش ، جذب و آموزش رهبران و کارگزاران سیاسی.

ایجاد یگانگی سیاسی در جامعه.

  • ایجاد زمینه برای تشکیل سازمانهایی که در جامعه نقشهای سیاسی ایفا می‌کنند (انجمن‌های حرفه‌ای ، اتحادیه‌های معلمان ، دانشجویان …(

تاثیر نظام سیاسی بر آموزش و پرورش

در حالی که تعریف روشن و دقیق محتوا یا نتایج آموزش و پرورش خیلی دشوار است، اما بطور نظری می‌توان در این زمینه سخن گفت ، مثلا ، در نظر بگیرید که خط مشی معینی درباره محتوای برنامه درسی بوسیله مراجع قانونی نظام سیاسی طی این خط مشی ، تصمیم گرفته باشند که تاکید آموزش و پرورش بر علم و تکنولوژی استوار باشد، بازتاب آن را در برنامه درسی ، احتمالا به صورت بکارگیری روشهای جدید تدریس علوم ، معلمان تعلیم دیده جدید و مواد و کتابهای آموزشی تازه خواهد بود. مهمتر از آن ، نگرش دانش آموزان نسبت به دانش و معرفت (یعنی ، آیا دانش مطلق است یا نه ، دانش حقیقی از مشاهده و تجربه حاصل می‌شود یا نه و …) تغییر پیدا خواهد کرد.

روی هم رفته ، در نتیجه مستقیم یک تصمیم سیاسی که خارج از نظام آموزشی اتخاذ شده ، تصویر ذهنی دانش آموزان و مردم از ویژگیهای افرادی که از مدارس فارغ التحصیل خواهندشد نیز تغییر خواهدکرد: یعنی ، جهت گیریهای شناختی و عاطفی نسبت به آموزش و پرورش (مفهوم انسان تربیت شده ، نقش آموزش و پرورش در توسعه اجتماعی و اقتصادی ، باورهای راجع به ماهیت دانش و …) ، کاملا تحت تاثیر کیفیت نظام سیاسی موجود و نوع تصمیمات سیاسی مربوط به آموزش و پرورش قرار می‌گیرند.

با وجود این ، آموزش و پرورش به عنوان یک نظام فرعی نیز ، می‌تواند نظام سیاسی را تحت تاثیر قرار دهد. وقتی آموزش و پرورش به عنوان نظام فرعی نظام سیاسی عمل می‌کند، ساخت و کاری شبیه با نظام سیاسی دارد، یعنی از سویی باید بتواند خواستها و تقاضاهای آموزش و پرورشی مردم را رسیدگی کرده ، در مورد آنها تصمیمات مقتضی نافذ اتخاذ کند، و از سوی دیگر ، باید به منظور حفظ و تداوم خود حمایت و پشتیبانی فراهم سازد. بنابراین ، ملاحظه می‌شود که آموزش و پرورش به دو طریق ، بالقوه ، توانای تاثیر بر نظام سیاسی را دارد

  • از خارج نظام:بوسیله ایجاد خواستها و تقاضاها و حمایت و پشتیبانی.
  • از داخل نظام:به عنوان یک نظام فرعی که برون دادها یا نتایج آن ممکن است برطرز کار خود نظام سیاسی موثر واقع شوند.

نظریه ماسیالاس در مورد تحول و تجدد نظامهای سیاسی

  • ساختار سیاسی تفکیک شده و بسیار متمایز است (یعنی ، نقشها و نهادهای سیاسی تخصصی می‌شوند، امور سیاسی تمرکز می یابند، و اهداف سیاسی دقیقتر می‌شوند).
  • دامنه فعالیتهای اداری ، قانونی و سیاسی به تمام قلمروهای جامعه گسترش پیدا می‌کنند.
  • گروههای بیشتری در جامعه عهده دار قدرت سیاسی می‌شوند.
  • نخبگان سنتی و حق حکمرانی آنها تضعیف می‌شود.

 

 

منابع:

http://daneshnameh.roshd.ir

fa.wikipedia.org/wiki

 

ارسال نظر

شاید از کد اچ تی ام ال HTML استفاده نماید : <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

همکاری