موضوع

پایان سیاست، مدل چهارم دموکراسی کلاسیک

16678779-Abstract-word-cloud-for-Direct-democracy-with-related-tags-and-terms-Stock-Photo

مدل چهارم دموکراسی – پایان سیاست

«پایان سیاست» عنوانی است که دیوید هلد به نظریات و مواضع مارکس اطلاق کرده است یا پایان دوران دولت، به معنای تحول زندگی سیاسی است بدان گونه که در جوامع بورژوازی شناخته می شود منظور این است که سیاست یک عرصه نهادی متمایز در جامعه نباشد و در خدمت تداوم حاکمیت طبقاتی باشد و با از میان رفتن طبقه بورژوا، نیاز به(قدرت سیاسی سازمان یافته) نیز از میان خواهد رفت مارکس«پایان سیاست» را نه تنها به پیروزی یک طبقه کارگر سوسیالیست پیوند می داد، بلکه تا حدود زیادی آن را ناشی از رفع کمبودهای مادی می دانست.

 دموکراسی مستقیم و پایان سیاست 

“کارل مارکس(۱۸۸۳-۱۸۱۸) و فریدریش انگلس(۱۸۹۵-۱۸۲۰) اندیشه یک دولت لیبرال«بی طرف» و اقتصاد بازار«آزاد» را بیرحمانه مورد حمله قرار داند و معتقد بودند که در دنیای سرمایه داری صنعتی، نه دولت می تواند بی طرف باشد و نه اقتصاد آزاد. “[۱]

از دیدگاه مارکس«سوسیالیسم» و«کمونیسم» مراحل از رهایی سیاسی به شمار می رود.

از نظر مارکس یکی از هدف های فوری دوران پس از انقلاب، استقرار قدرت نامحدود دولت است، به گونه ای که بتوان بر قدرت و محدودیت هایی که مالکیت خصوصی بر وسایل تولید بر تکامل انسان تحمیل کرده است فائق آمد.

دولت در دست طبقات کارگر و متحدان آن ها باید مناسبات اجتماعی و اقتصادی را تغییر دهد و در عین حال به دفاع از انقلاب در مقابل بقایای نظام بورژوایی بپردازد. اما گسترش حیطه اقتدار دولت بر اقتصاد و جامعه باید با پاسخگویی نامحدود«دولت حاکم» در مقابل«مردم حاکم» همراه باشد. دولت سوسیالیست نیز مانند دولت«لیبرال» باید از حق عالی اعلام و اجرای قانون در یک سرزمین مشخص برخوردار باشد، اما برخلاف«دولت لیبرال» باید در قبال کلیه اعمال خویش در مقابل شهروندان پاسخگو باشد.

ارسال نظر

شاید از کد اچ تی ام ال HTML استفاده نماید : <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

همکاری