تحلیل و یادداشتدسته‌بندی نشده

مختار چه کرد!

💥مختار چه کرد

مختار می توانست با مقاومت کردن از روی برج های قصر و ریسدن ابراهیم بن مالک بر آل زبیر فائق آید.
اما بصورتی عجیب دل به دریای نیزه و تیغ زد
چون بخوبی فهمیده بود حریفش آل زبیر نیست حریفش جهالتی است که در دل مردم است. چه آنانی که در صف موافقان اویند و چه مخالفان اگر بر زبیریان پیروز می شد.
این جهالت کمر اش را می شکست.
پس باید کاری می کرد
او می دانست که اگر همه یارانش حمله کنند پیروز خواهند شد اما اگر همه حمله نکنند راهی برای او به آسمان باز خواهد شد.
در دل مختار شاید این جمله علی (ع) خطاب به مردم کوفه می گذشت که:
همه این بهانه ها برای فرار از سرما و گرما بود شما که از سرما و گرما [ وحشت دارید ] و فرار می کنید بخدا سوگند از شمشیر [ دشمن ] بیشتر فرار خواهید کرد . ای کسانی که به مردان می مانید ولی مرد نیستید ای کودک صفتان بی خرد و ای عروسان حجله نشین [ که جز عیش و نوش به چیزی نمی اندیشید چقدر دوست داشتم که هرگز شما را نمی دیدم و نمی شناختم همان شناسائی که سرانجام مرا این چنین ملول و ناراحت ساخت خدا شما را بکشد که اینقدر خون به دل من کردید و سینه مرا مملو از خشم ساختید و کاسه های غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید با سرپیچی و یاری نکردن نقشه ها و طرحهای مرا [ برای سرکوبی دشمن و ساختن یک جامعه آباد اسلامی ] تباه کردید تا آنجا که قریش گفتند پسر ابوطالب مردی است شجاع ولی از فنون جنگ آگاه نیست .
خدا خبرشان دهد آیا هیچیک از آنها از من باسابقه تر و پیشگامتر در این میدانها بوده ؟ من آنروز گام در میدان نبرد گذاشتم که هنوز بیست سال از عمرم نگذشته بود و هم اکنون از شصت گذشته ام ولی آن کس که فرمانش را اجرا نمی کنند طرح و نقشه ای ندارد هر اندازه فکر او بلند و نقشه او دقیق باشد هرگز به جائی نمی رسد

آری مختار هم دیگر این مردم را نمی خواست و بهانه ای میخواست برای رستگار شدن.
مختار جامانده ای از قافله شهدای کربلا بود که به خونخواهی حسین(ع) و یارانش مبعوث شده بود.
واین کار از عهده شخصیت زیرکی چون او برمی آمد مختار ویار ایرانیش کیسان ابو عمره هر دو جامانده های بودندکه با عشق هایشان باید می رفتند.

 

سید محسن مدنی

نمایش بیشتر

سید محسن مدنی بجستانی

مهندس برق قدرت - فوق لیسانس علوم سیاسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا